همگانی از نظر روحی نیاز دارم به...

کرسی بچگیای خونه مادر بزرگ تا خرخره برم زیرش همه دور کرسی باشن مخصوصا پدر بزرگ ( به رحمت خدا رفته ) یه جمع گرم و صمیمی
 
از نظر روحی به جایی نیاز ودارم یه کلبه وسط جنگل بارون بباره و توهم کنار پنجره نسکافه گرم بخوری و به بارون نگاه کنی واییییی دلم خواس 3in_sisi3 -65-{}
 
ازنظرروحی نیازدارم
تنهابرم مازندران زمستون باشه وبرف بباره
پشت پنجره بشینم وماگ قهوه دستم باشه وازمنظره لذت ببرم بدون هیچ دغدغه ای!0c9027_25105
 
تک تک کافه های این شهر، مکان های دیدنیش و... برم .. بالاخره بعد مدت های طولانی پذیرفتم این شهر قراره خونه م شه و باید با در و دیوار و‌کوچه هاش خو بگیرم و همونجاست که داستان من قراره توش اتفاق بیفته! رشد کنم،شکست بخورم فراموش کنم، دوباره عاشق بشم، خونواده تشکیل بدم، زندگی کنم و درآخر بمیرم...
 
هوای تاریک و بارون شدید
 
اینکه کنار دوستام باشم
 
عقب
بالا پایین