با هر که بگفتم که تو را دوست شدم
شد دشمن من وه که چه طالع دارم
دل سنگین ترا اشک من آورد به راه
سنگ را سیل تواند به لب دریا برد
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منشتو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر
برآمدی و سر آمد شبان ظلمانی
شنیدهام که ز من یاد میکنی گه گه
ولی به مجلس خاص خودم نمیخوانی
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
امروز که در دست توام مرحمتی کنیار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را