همگانی هدف کسایی که خود کشی می‌کنن؟

آخه مگه یکی دو نفره نازنین
اکثر جامعه ما قبول کن آدمایی هستن یا بی‌رحمن یا مهربونن و مهربونی‌شون مثل دوستی خاله خرسه
من تو این زندگی کوتاهم چند نفرو میتونم تغییر بدم؟ دیگه وقتی برا خودم نمیمونه که
لااقل میتونم این فرصت کوتاه رو برا خودم بذارم که تهش لااقل کس دیگ‌های شبیه خودم نشع
ببین نکنه این‌جاست که من باید یاد بگیرم که به حرف آدم‌های بسیار دور گوش نکنم ولی مثلا خانواده‌ی خودم رو آگاه کنم. دوستم رو آگاه کنم، دوستِ دوستم که می‌بینه رو آگاه کنم.
این مثل ژن میشه؛ منتقل میشه آدم‌های آگاهی که درک میکنن یاد میگیرن منتقل میکنن؛ همونجوری که معلم‌ها یاد گرفتن و منتقل کردن و وظیفه‌ی خودشون دونستن.

بسوزه پدر تجربه
کسایی که خودکشی ناموفق داشتن هم باید منع بشن برای اینکه تکرار نکنن
من این رو بعد از تجربه‌م یاد گرفتم bathtub_7njw الان دنبال جنس خوبم بتونم روش آزمایش کنم ببینم تا چه حد درسته Lagh
اون‌ها نباید منع بشن باید درمان بشم.

دقیقا نه تنها اطرافیان
خود شخص هم به دلایلی مثل آبرو و خانواده نمیره دکتر پس اولین اقدام برای فرد این نیست که بهش حق بذی حق دادن خرابش میکنه اول باید یه کاری کنی عقب بکشه بعد براش جا بندازی که میتونه بره روان شناس
چرا اگه کسی سرطان بگیره، آبروی خودش و خانواده نمیره ولی اگه افسرده باشه و درمان بشه؛ میره؟!
من میگم اگر ذره‌ای نشانه‌هاش رو دیدیم قبل از این‌که اقدام کنه آگاهش کنیم و بهش بگیم؛ دوست من خانواده‌ش نمی‌ذاشتن بره روانپزشک، می‌گفتن تو که روانی نیستی؟ (روانیش کرده بودن bathtub_7njw ) و علاوه بر اون فکر نمی‌کرد خوب بشه
مثلا من گفتم ببین دختر بچه من دارم خوب میشم؛ فلان داره خوب میشه، من به همه گفتم اون توی یک جامعه‌ی چندین هزار نفره گفته؛ چیش باعث اشتباه و غلطیش میشه؟

نه من کاری باهات ندارم چون من بچه پررو مدلیم باعث میشه خشم و ناراحتی‌ای که داری به جای اینکه بریزی تو خودت بریزی رو بقیه و خلاصه بری زندان😂
من مردم رو از زندان در میارم خودم برم زندان رپوتیشنم خراب میشه، واسه همین دسیسه چینی میکنم اونا رو می‌ندازم زندان به جای خودم a243940

خب این کار میدونی باید برا جند میلیون آدم انجام بشه؟ اول باید شخص رو نجات بذی بعد اطرافیانش رو درست کنی
خب بعضی وقتا واقعا نمادینه، مثلا من الان ۱۲ ساله اعتقاد دارم اگه کر نشم کسی حرفمو نمی‌فهمه و درک نمیکنه.
منو یکی از دوستام ۱۹ سالگی منع کرد که “اگه کر بشی چطوری می‌خوایی صدای خواننده‌ی مورد علاقه‌ت رو بشنوی؟” این من رو اون روز نجات داد، ولی الان پنج سال ازش گذشته و این دیگه من رو راضی به انجام ندادنش نمیکنه.
خودکشی هم برای خیلی‌ها همینه؛ اون‌ها هم جنگیدن تا آدم‌ها بفهمن، ولی نفهمیدن و این تنها راهشونه.
منِ نوعی فقط زمانی از مرگ نجات پیدا می‌کنم که اطرافیانم درست بشن.

دقیقا ولی خب خیلیا با صد تا دلیل عجیب غریب نمیرن
دلیل طلاق دلیل قتل دلیل خیلی از جرائم مثل خودکشی سر همین مشاوره و روان‌شناس و روان‌پزشک نرفتنه
خب پس منم حرفم اینه که من بهتره اگه حرفی از این عمل شد، درمورد این‌ها بگم.
از دلایل مختلفی که باید این‌کار رو بکنه بگم؛ آگاهی ایجاد کنم در آدم‌ها اگر برام مهمه که کسی نمیره و زنده بمونه.
 
ببین نکنه این‌جاست که من باید یاد بگیرم که به حرف آدم‌های بسیار دور گوش نکنم ولی مثلا خانواده‌ی خودم رو آگاه کنم. دوستم رو آگاه کنم، دوستِ دوستم که می‌بینه رو آگاه کنم.
این مثل ژن میشه؛ منتقل میشه آدم‌های آگاهی که درک میکنن یاد میگیرن منتقل میکنن؛ همونجوری که معلم‌ها یاد گرفتن و منتقل کردن و وظیفه‌ی خودشون دونستن.


من این رو بعد از تجربه‌م یاد گرفتم bathtub_7njw الان دنبال جنس خوبم بتونم روش آزمایش کنم ببینم تا چه حد درسته Lagh
اون‌ها نباید منع بشن باید درمان بشم.


چرا اگه کسی سرطان بگیره، آبروی خودش و خانواده نمیره ولی اگه افسرده باشه و درمان بشه؛ میره؟!
من میگم اگر ذره‌ای نشانه‌هاش رو دیدیم قبل از این‌که اقدام کنه آگاهش کنیم و بهش بگیم؛ دوست من خانواده‌ش نمی‌ذاشتن بره روانپزشک، می‌گفتن تو که روانی نیستی؟ (روانیش کرده بودن bathtub_7njw ) و علاوه بر اون فکر نمی‌کرد خوب بشه
مثلا من گفتم ببین دختر بچه من دارم خوب میشم؛ فلان داره خوب میشه، من به همه گفتم اون توی یک جامعه‌ی چندین هزار نفره گفته؛ چیش باعث اشتباه و غلطیش میشه؟


من مردم رو از زندان در میارم خودم برم زندان رپوتیشنم خراب میشه، واسه همین دسیسه چینی میکنم اونا رو می‌ندازم زندان به جای خودم a243940


خب بعضی وقتا واقعا نمادینه، مثلا من الان ۱۲ ساله اعتقاد دارم اگه کر نشم کسی حرفمو نمی‌فهمه و درک نمیکنه.
منو یکی از دوستام ۱۹ سالگی منع کرد که “اگه کر بشی چطوری می‌خوایی صدای خواننده‌ی مورد علاقه‌ت رو بشنوی؟” این من رو اون روز نجات داد، ولی الان پنج سال ازش گذشته و این دیگه من رو راضی به انجام ندادنش نمیکنه.
خودکشی هم برای خیلی‌ها همینه؛ اون‌ها هم جنگیدن تا آدم‌ها بفهمن، ولی نفهمیدن و این تنها راهشونه.
منِ نوعی فقط زمانی از مرگ نجات پیدا می‌کنم که اطرافیانم درست بشن.


خب پس منم حرفم اینه که من بهتره اگه حرفی از این عمل شد، درمورد این‌ها بگم.
از دلایل مختلفی که باید این‌کار رو بکنه بگم؛ آگاهی ایجاد کنم در آدم‌ها اگر برام مهمه که کسی نمیره و زنده بمونه.
همه حرفات درست ولی آگاهی با اینکه بیای به کسی بگی من میفهمم چرا صادق هدایت خودکشی کرده درست نمیشه، این بیشتر مشروعیت بخشیه یعنی بیشتر این تاثیر رو داره.
 
همه حرفات درست ولی آگاهی با اینکه بیای به کسی بگی من میفهمم چرا صادق هدایت خودکشی کرده درست نمیشه، این بیشتر مشروعیت بخشیه یعنی بیشتر این تاثیر رو داره.
همدلی و همدردی فقط وقتی کار میکنه که طرف زنده باشه و من توی حرف بعدیم گفتم منظورم این نیست که بذاری بمیره، میگم زوانی که هنوز زنده‌ست این‌کار رو بکن.

احتمالا من درست نگفتم ولی اصلا حرفم این نیست که بگم درسته.
میگم زمانی که هست همراهی کنید و درست همراهی کنید c54c27_25ndke-hanghead
 
همدلی و همدردی فقط وقتی کار میکنه که طرف زنده باشه و من توی حرف بعدیم گفتم منظورم این نیست که بذاری بمیره، میگم زوانی که هنوز زنده‌ست این‌کار رو بکن.

احتمالا من درست نگفتم ولی اصلا حرفم این نیست که بگم درسته.
میگم زمانی که هست همراهی کنید و درست همراهی کنید c54c27_25ndke-hanghead
حرفا کاملا درسته گلی :)
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: Neen
خودکشی کلا پدیده‌ای نیست که بشه یه علت براش آورد و یه راهکار بهش داد و تمومش کرد. ما انواعی از خودکشی رو داریم که می‌تونن به هزاران دلیل اتفاق افتاده باشن.
ولی می‌تونم اینو بگم که تا جایی که می‌تونین به اطرافیانتون کمک کنین بار زندگی رو از روی دوششون بردارین. جامعه‌ی انسانی اگه کمتر ناامید باشه، کمتر هم خودش رو به کشتن می‌ده.
البته از خودکشی‌هایی که صرفا به‌خاطر جلب توجه و دلایل دیگه هست می‌گذریم.
 
من یکسری بحثارو خوندم یکسری مرور گذروندم
خودکشی خب در واقع راه و روشش زیاده
البته بگم ما دو نوع خودکشی داریم یکی جسمی و دومی روحی
گزینه اول انواع اقسام داریم ولی این گزینه وقتی فرد از همه نظر بهش فشار میاد و میبینن تنها راهش اینه می‌ره سمتش
تنها راهش همدردی و هم‌صحبتی با اون فرد هست اینکه ارومش کنیم باهاش همدرد باشیم گوش بشیم براش و بذاریم با حرف زدن خودشو خالی کنه
من پنج سال پیش افسردگی داشتم نمیشه گفت هیچکس افسردگی نداشته و نداره
داشتم اما راهم نمیبردم به خودکشی نهایتا اوضاع روحی خوبی نداشتم در حدی که خشک و سرد بودم تیکه یخ بودم حسی نداشتم ( امیدوارم هیچکس بی حس بودن تجربه نکنه چون خیلی بد هست)
همه ما افسردگی داشتیم و گذروندیم خوب می‌دونیم و میفهمیم چه حسی هست
افسردگی اونی نیست که طرف بره روانپزشک چهارتا قرص بخوره بخوابه
بخوام از واقعیت بگم خودم دیدم از نزدیکانم میگم
(این مورد دختر دایی خودم داشت با سابقه ده سال افسردگی باعث افزایش وزنش هم داشت. میشد این افسردگی حاد هست در حدی که میتونم بگم چهار بار خودکشی کرد حالا قرص و تیغ و افتادن از بالکن و... ) همه این افسردگی ها برمی‌گرده به دوست داشت خودمون یعنی عشق و علاقه به خودمون
اینکه خودمون دوست داشته باشیم بپذیریم خودمونو
الان چهار ساله از اون دوران گذشته و کاهش وزن پیدا کرده با ورزش و کوه و خودشناسی
از خودم نمی‌گم چیزی هست که از دختری که ده سال سابقه افسردگی و خودکشی داشت میگم
وقتی بهش گفتم چیشد تغییر کردی گفت یگانه ما وقتی افسردگی میگیریم خودمونو دوست نداریم در نتیجه مثلا پسری که دوستش داریم اونم طرف ما نمیاد چرا چون خودمون رو دوست نداریم
اما از وقتی خودمو شناختم و ورزش کردم و رفتم کوه و هم تیمی پیدا کردم و کسایی بودن بهم اعتماد به نفس میدادن بیشتر ترغیب میشدم ورزش کنم اوایل سختم بود اما هر بار ورزش کردم دیگه خودمو مقایسه نکردم با دیگران و هر بار عشق و علاقه نسبت خودم بیشتر شد در نتیجه هر بار میرم کوه دوستان زیادی پیدا میکنم حتی میتونم بگم درخواست دوستی دارم اما رد میکنم چون اونقدر خودمو دوست دارم چشم کسیو نمی‌بینه
الان میتونم بگم کوهنوردی حرفه ای شده و داره پله های موفقیت طی می‌کنه از نظر روحی و روانی خیلی خوب شده
می‌خوام بگم ریشه تموم افسردگی و خودکشی همش به خودمون برمیگرده
تا خودمون دوست نداشته باشیم هر چقدر هم دیگران تلاش کنند راه نجاتی نیست
اون کسی که میخواد خودکشی کنه باید باهاش همدرد شد خودمون بذاریم کنارش نه جلوش نه بالاسرش و تذکر و هشدار و دستور ندیم.
همین راهکار همدردی و هم‌صحبتی هست
من خودم به شخصه میتونم بگم وقتی حرف میزنم اروم میشم البته بگم همه ما همین هستیم

پس به جای اون همه راهکار و مباحث
باید اون طرف حرف بزنیم یا اگه حالش خوب نبود نگین وقت نداریم بعدا بذار حرفشو بزنه شاید اون موقع احتیاج داره بگه اروم بشه
 
بخوام از تجربه خودم بهتون بگم در یک جمله...
تغییر همیشه بد نیست سخته اما شدنی هست
 
و یک مورد مهم تر
به فردی که ناراحته و فکرش خودکشی هست باید باهاش همدرد شد و هم‌صحبت شد
بذاریم هر چی دلش خواست بگه اما بگه و خالی بشه و آروم بشه
نگفتن باعث همه این مشکلات میشه
و از همه مهمتر
چیزای خوبش بهش بگیم مثلا
مینا می‌دونستی چشمای قشنگی داری و اون خال کنار لب که داری نشون دهنده خاص بودن و زیبایی هست
و وقتی میخندی خوشگل تر میشی
تازه گیتار هم میزنی من نمیتونم مثل تو قشنگ بزنم
تو خاص هستی و دل مهربون پاک که داری هیچکس نداره پس بیا لبخند قشنگت ببینم و نشونم بده
 
عقب
بالا پایین