ballerina کاربر انجمن کاربر انجمن نوشتهها نوشتهها 73 پسندها پسندها 617 امتیازها امتیازها 83 سکه 982 8/10/25 #11 تنها چیزی ازش یادم این بود که گفت برمیگردم! اما روزهای زیادی تنهایی سپری کردم. همون کافه همیشگی، پارکی که قدم میزدیم. انتظار و انتظار و در آخر پاره کردن نیمی از دفتر خاطراتم.
تنها چیزی ازش یادم این بود که گفت برمیگردم! اما روزهای زیادی تنهایی سپری کردم. همون کافه همیشگی، پارکی که قدم میزدیم. انتظار و انتظار و در آخر پاره کردن نیمی از دفتر خاطراتم.
سایهـ سٰـارسایهـ سٰـار عضو تأیید شده است. نویسنده رسمی ادبیات نویسنده رسمی ادبیات مدیر بازنشسته حمایت همراه همیشگی کافه پشتکار خوب حرفه ای فعال مدیر ارشد وفاداری نویسنده رسمی مدیر رسمی نوشتهها نوشتهها 4,707 پسندها پسندها 22,313 امتیازها امتیازها 813 سکه 1,774 8/14/25 #12 احساسات من دیگر نبض نزدند...