شاید، آرزویِ پنهانِ من، تبدیل شدن به یک سنگ باشد؛ بیاحساس و گنگ.
سنگی که دیگر نگرانِ زاویهی تابشِ نور بر خود نباشد تا دیگران کَجیاش را ببینند.
آنها، مرا در مُلغمهای از تصوراتِ کهن و کینهتوزیهایِ مُدرن، غرق کردهاند.
حقیقتِ من، مُشتِ بستهای است که هرگز جرئتِ باز شدن در مقابل این نگاههایِ درنده را ندارد.
در این بازی، من هم توپ هستم و هم بازیکنِ شکستخورده.
سنگی که دیگر نگرانِ زاویهی تابشِ نور بر خود نباشد تا دیگران کَجیاش را ببینند.
آنها، مرا در مُلغمهای از تصوراتِ کهن و کینهتوزیهایِ مُدرن، غرق کردهاند.
حقیقتِ من، مُشتِ بستهای است که هرگز جرئتِ باز شدن در مقابل این نگاههایِ درنده را ندارد.
در این بازی، من هم توپ هستم و هم بازیکنِ شکستخورده.
آخرین ویرایش توسط مدیر: