سُخنانِ تحسینآمیزشان مانند شیرینیِ زهرآگین است که پشتش، نیشِ تهمت نهفته.
آنها هرگز مرا کل ندیدهاند؛ بلکه تنها تکههایِ موردِ علاقهیِ خود را از من بریدهاند.
من خطِ فاصلی میانِ بزرگنماییِ نقصهایم و کوچکنماییِ فضائل هستم.
کاش میشد در یک لحظهیِ گریز، از این جغرافیایِ چشمها فرار کنم.
اینها تراژدیِ بقا در سرزمینی است که تنها، تصاویرِ مصنوعی را میپذیرد.
آنها هرگز مرا کل ندیدهاند؛ بلکه تنها تکههایِ موردِ علاقهیِ خود را از من بریدهاند.
من خطِ فاصلی میانِ بزرگنماییِ نقصهایم و کوچکنماییِ فضائل هستم.
کاش میشد در یک لحظهیِ گریز، از این جغرافیایِ چشمها فرار کنم.
اینها تراژدیِ بقا در سرزمینی است که تنها، تصاویرِ مصنوعی را میپذیرد.
آخرین ویرایش توسط مدیر: