مشاعره مشاعره با حروف تعیینی

زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا
باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا

ل لطف
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: FOROZESH
  • ابر اگر آب زند بر سرِ صحرا پیِ خیر
    خود نبارد مگر از همّتِ مردانهٔ کوه

    ملک‌الشعرای بهار
ه لطفا
 
هر کجا شاخه گلی همرنگ خون روید ز خاک
کشته‌ی عشقی است مدفون، از مزار ما مپرس
ع لطفا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Hanisa
عاشق شدن یعنی همین مجبور بودن ها!
بی دام و بی دانه دچارِ تور بودن ها!

این روزها با گریه همزادم بدونِ شرم...
ربطی ندارد عشق با مغرور بودن ها!‌

- طاهره اباذری‌هریس

 
  • شاخه در کار خرقه دوختن است
    در خیالش سماع سوختن است
با الف لطفا
 
اتّفاق است اینکه با یک شعر، آنکه با یک نگاه می‌افتد
می‌زند زل به «چشم» غمگینی... و به روز «سیاه» می‌افتد

سال‌ها حوض بی سر‌ و پایی فکرهای بدون شرحی داشت
حال روی جنازه‌ی سنگیش روزها عکس ماه می‌افتد!

هوس و عشق از ازل با هم دشمنان همیشگی بودند
بعد تو آمدی و دنیا دید: عشق هم به گناه می‌افتد

خواستم انتهای غم باشی، شعر خواندم که عاشقم باشی
گفته بودند و باز یادم رفت: چاهکن توی چاه می‌افتد!

عشق مثل دونده‌ای گیج است، گاه در راه مانده می‌بازد
گاه هم پشت خطّ پایانی توی یک پرتگاه می‌افتد

دست می‌لرزد از... نمی‌داند! عقل شک می‌کند به بودنِ خویش
من منم! تو تویی! تو، من، من، تو... بعد به اشتباه می‌افتد!!

مثل کابوس دردناکی که شخصیت‌های واقعی دارد
می رود سمتِ... دور می‌گردد، می‌دود سویِ... آه! می‌افتد

زندگی ایستگاه غمگینی‌ست اوّلِ جاده‌های خیس جهان
چمدانی که منتظر مانده، اتوبوسی که راه می‌افتد...

- مهدی موسوی


 
  • نقش او در دل چه زیبا می‌نشست
    سنگدل آیینه‌ی ما را شکست
با ب لطفا
 
  • یک مرغِ گرفتار در این گلشنِ ویران
    تنها به قفس ماند و هَزاران همه رفتند
با س لطفا
 
عقب
بالا پایین