مجموعه اشعار رودخانه‌ای که به دریا رسید|اثر ریپر

تو را در سکوت دیدم
نه در فریاد،
نه در آواز،
که در لحظه‌ای
که جهان
بی‌صدا ایستاده‌بود.
چشم‌هایت
تمام صداها را شکستند
و من،
به آرامش رسیدم.
 
هر شعرم،
به سمت تو کشیده می‌شود.
واژه‌هایم،
بی‌قرارند
تا در نگاهت آرام گیرند.
و من،
شاعر بی‌پناهی‌ام
که در هر خط،
به تو می‌رسم.
چونان رودخانه‌ای
که به دریا بازمی‌گردد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تو را در آینه دیدم
نه چون تصویر،
که چونان حقیقتی پنهان
که از قاب گریخته‌بود.
هر بار که به خود نگاه کردم
چشم‌هایت
از درون من
به بیرون می‌تابیدند.
 
زمین،
به نام تو می‌چرخد
و هر فصل
به قامت تو بدل می‌شود.
بهار،
لبخند توست
و پاییز،
سایه‌ی گام‌هایت
بر برگ‌های افتاده.
 
آخرین ویرایش:
هر بار که خاموش شدم
صدای تو
چونان شعله‌ای پنهان
درونم را روشن کرد.
من،
در خاموشیِ جهان
به تو رسیدم
و فهمیدم
که عشق،
همیشه ادامه دارد.
 
آخرین ویرایش:
تو را در خواب دیدم
نه چون رویا،
که چونان حقیقتی
که از مرز بیداری گذشته‌بود.
هر بار که چشم‌هایم را بستم،
نامت
چونان ستاره‌ای
در تاریکی درخشید.
 
هر شعرم،
به سمت تو کشیده می‌شود.
واژه‌هایم،
بی‌قرارند
تا در نگاهت آرام گیرند.
و من،
شاعر بی‌پناهی‌ام
که در هر خط،
به تو می‌رسم.
چونان رودخانه‌ای
که به دریا بازمی‌گردد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
هر نگاهت
چونان رودخانه‌ای بود
که سنگ‌ها را می‌شکست.
من،
در جریانِ بی‌پایانش
به سمت دریا کشیده شدم،
و فهمیدم
که عشق،
نه مقصد،
که راهی بی‌انتهاست.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تو را در باران نوشتم.
نه بر کاغذ،
که بر پوستِ خیابان.
هر قطره،
حرفی از نامت شد
و زمین،
به زمزمه‌ای عاشقانه بدل گشت.
من،
در میان خیسِ کوچه‌ها
به تو رسیدم.
 
سکوت،
میان ما ایستاده‌بود
چونان کوهی بلند.
اما صدای تو
چونان پرنده‌ای
از فراز کوه گذشت
و من،
بی‌آنکه بخواهم،
به پرواز درآمدم.
 
عقب
بالا پایین