در حال ویرایش دلنوشته نجوای پنهان | به قلم ریپر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سونی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

سونی

مدیرتالارعلوم‌+آزرادیو+شایعه‌نویس+آزتدوینگر‌ومترجم
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
منتقد ادبی
ناظر همراه
ژورنالیست
رمان‌خـور
گوینده
مقام‌دار آزمایشی
نویسنده نوقلـم
نوشته‌ها
نوشته‌ها
3,635
پسندها
پسندها
20,597
امتیازها
امتیازها
813
سکه
7,726

به نام سکوتی که فریاد می‌زند
اثر: نجوای پنهان
به قلم: SONIYA_RPR
ژانر: مذهبی

سطح: حرفه‌ای
دیباچه:
در دلِ شب‌هایی که ستاره‌ها از شرمِ غیبت خاموش می‌شوند، واژه‌ها به سجده می‌افتند تا از کسی بگویند که هست، بی‌آن‌که دیده شود. اینجا زمزمه‌ی قلب‌هایی‌ست که در سایه‌سارِ نیامدن، به نورِ آمدن ایمان دارند.
در خلوت شب‌های بی‌قراری،
دلی به یاد تو می‌تپد،
ای غایب از نظر،

حاضر در قلب‌ها.
 
آخرین ویرایش:
•○°●‌| به نام خالق واژگان ‌|●°○•°








نویسندگان گرامی صمیمانه از انتخاب انجمن کافه نویسندگان برای ارائه آثار ارزشمندتان متشکریم!
‌‌




پیش از شروع تایپ آثار ادبی خود، قوانین و نحوه ی تایپ آثار ادبی در"انجمن کافه نویسندگان" با دقت مطالعه کنید.
‌‌








شما می‌توانید پس از 10 پست درخواست جلد بدهید.







‌‌
پس از گذشت حداقل ۱۵ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار نقد نخواهند شد و در صورت تمایل به درخواست نقد، قبل از درخواست تگ این کار را انجام بدهید.







‌‌
پس از 15 پست میتوانید برای تعیین سطح اثر ادبی خود درخواست تگ بدهید.








همچنین پس از ارسال 20 پست پایان اثر ادبی خود را اعلام کنید تا رسیدگی های لازم نیز انجام شود..







‌‌
اگر بنا به هر دلیلی قصد ادامه دادن اثر ادبی خود را ندارید می توانید درخواست انتقال به متروکه بدهید تا منتقل شود..







‌‌‌

○● قلمتان سبز و ماندگار●○



«مدیریت تالار ادبیات»
‌‌‌‌‌
 
در سرزمینی که زمان از تپش ایستاده، صدایی از دور می‌آید؛ نه از جنس باد، نه از جنس خاک. او هست، اما نیست؛ می‌آید، اما دیر. قصه‌ی کسی‌ست که در نبودش، بودن معنا می‌گیرد.
 
آخرین ویرایش:
تو را ندیده‌ام، اما دیده‌ام در خواب‌های بی‌مرز.
هر شب، ردّی از تو در آسمان می‌کشم، با انگشتِ دعا.
تو را در دلِ اشک‌هایم حس کرده‌ام، بی‌تماس و بی‌صدا.
هر تپش، طنینِ نام توست در تالارِ سینه‌ام.
تو را در سایه‌سارِ نیامدن پرستیده‌ام، با نورِ یقین.
 
آخرین ویرایش:
تو را در آینه‌ی غیبت دیدم، با چشمانی از حضور.
هر لحظه، تو را از نو نوشتم، با جوهرِ انتظار.
تو را در دلِ خاک کاشتم، و از آسمان باران خواستم.
با هر آه، تو را به جهان نزدیک‌تر کردم.
تو را در دلِ نبودنت بیشتر یافتم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در صدای اذان شنیدم، زمزمه‌ای از دور.
هر واژه، پلی بود به سوی تو و هر سکوت، پرتگاهی از من.
تو را در دلِ دعاهایم پیچیدم، تا از گزندِ فراموشی در امان باشی.
با هر شب، تو را از نو خواستم، بی‌پاسخ و بی‌پایان.
تو را در گهواره‌ی امید خواباندم، تا بیدار شوی با ظهور.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ شعرها جا دادم، تا جاودانه شوی.
هر بیت، نغمه‌ای بود از تو، در کوچه‌های ذهنم.
تو را در آغو*شِ نبودنت حس کردم، پررنگ‌تر از بودن.
با هر تپش، تو را به زندگی بخشیدم.

تو را در سایه‌سارِ نیامدن خواباندم، تا جهان بلرزد.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ شب‌های بی‌پنجره دیدم، با نوری از درون.
هر ستاره، نشانی بود از تو، گم‌شده در آسمانم.
تو را در آغو*شِ واژه‌ها بو*سیدم، بی‌ل*ب و بی‌مرز.
با هر سکوت، تو را فریاد زدم، تا جهان بشنود.
تو را در دلِ اشتیاق دفن کردم، و هنوز نفس می‌کشی.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ طوفان جست‌وجو کردم، با چشمانی از صبر.
هر قطره‌ی باران، نام تو را زمزمه می‌کرد بی‌صدا.
تو را در سکوتِ خاک شنیدم، با گوش‌هایی از یقین.
با هر طلوع، تو را از شب بیرون کشیدم.
تو را در دلِ نبودنت، به بودن رساندم.
 
آخرین ویرایش:
تو را در دلِ کوه‌ها صدا زدم، پژواکی از امید.
هر سنگ، نشانی از تو داشت، بی‌نقش و بی‌نام.
تو را در دلِ رودها نوشیدم، با عطشی از عشق.
با هر موج، تو را به ساحلِ ظهور رساندم.
تو را در دلِ نرسیدن، به وصال رساندم.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین