دلنوشته هوژین | اثر kiana.t

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Kiana'
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
گویی در گذشته هوا برایم آلوده بود که به‌درستی تنفس نمی‌کردم.
راه گلویم باز شده‌است و هوای با تو بودن را تنفس می‌کنم.
***
خوشحالی‌ای که در این ماه‌ها در سلول‌به‌سلول تنم جریان دارد، حال دل مرا خوب‌تر از خوب کرده‌است؛ خوشحالی‌ای که همه به‌خاطر وجود توست!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
گیتی‌ام را با وجود تو می‌خواهم!
آخر تو نباشی که زندگی کردنی، وجود ندارد.
قبل از تو که زندگی نمی‌کردم و گویا که فقط نفس می‌کشیدم.
حالا که آمده‌ای و زندگی‌بخش بوده‌ای برایم لطفاً بمان، هوژین من!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تو هم‌چون ستاره‌های کوچک که در دل شب با نور پرنوری که دارند آسمان شب را زیباتر می‌کنند، زندگی تاریک مرا پر‌نور و زیبا کرده‌ای.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تو همانند مهتاب شب چهارده زیبایی و همانند مهتاب که در آسمان شب می‌درخشد و زمین را با روشنایی کمی روشن می‌سازد، در گیتی من می‌درخشی و به زندگی من با تمام توانت نور می‌تابی. تو همانند شب مَه(مهتابی) برایم پر از آرامش و زیبا هستی.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
تو باعث شده‌ای که من هرآنچه که در این جهان وجود دارد، را رها کنم و آزاده با تو در این خیابان‌های شلوغِ شهر، هم‌قدم‌ شوم و فارغ از حواشی اطرافم به تو بپردازم و محور زندگی‌ام را حول‌وهوش تو بچرخانم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
می‌دانی؟ ساعت‌هایی که درکنارم نیستی احساس ملالت در جان و روحم ریشه می‌گیرد، شاخ‌وبرگ می‌گیرد و ناگهان تمام جانم را در بر می‌گیرد که دَمم به تنگ آید؛ تا زمانی که تورا بنگرم و بوی آغوشت را استشمام کنم و راه گلویم باز شود.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
گیتی من در تو خلاصه می‌شود!
در بوی آغوشت، لبخند دلنشینت، دستان پرمهرت، موهای خرمایی رنگت، چشمان به رنگ قهوه‌ات، قلب پاک و پر از عشقت و چالِ گونه‌هایی که با هربار خندیدنت زیبایی چهره‌ات را هزاربرابر می‌کند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
***
آنچه که دنیای کوچک مرا دل‌انگیز کرده است، وجود توست.
هرآنچه که سبب شده جهان در دیده‌ام دلنشین جلوه دهد، یک سویش به تو می‌رسد.
خلاصه وار برایت بگویم:
«همه هستی‌ام با وجود توست که زیباست.»
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
همه با هستیِ توست که چرخ‌وفلک روزگار با تمام بدی‌ها و خوبی‌هایش به کامم شیرین، دل‌پذیر و دل‌نشین شده‌است.
***
برای دارا بودن و در کنار تو بودن، به خود می‌بالم و غرور سراسر وجودم را در بر گرفته است.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
***
مادرم دیروز زیرلب با خودش، از تو سخن می‌گفت.
می‌گفت:« خدا خیرش بدهد کاش زودتر پایش به زندگی این دختر باز میشد؛ با آمدنش جان به روح مرده‌اش داده‌ است.»
می‌نگری؟ همه تورا هوژین من می‌نامند و هیچ‌گونه شکی در این وجود ندارد که تو برای من هوژین بوده‌ای.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین