تسلیت 🖤بازم چاییِ روضه دم کردی.. 🏴

  • نکته: این موضوع در لیست ویژه آمارگیر قرار دارد.
  • #91
تازه شروع شد..

امان از خنده دشمن
امان از شام..
 
تو قتلگاه و قافله‌ات از کناره رفت
پرده نشین محمل تو بی عِماره رفت

رفتم ببخش علتش از خیرزان بپرس
جانم که رفته بود سرت رفت چاره رفت

می‌خواستم مگر نروم دست من نبود
وقتی رُباب پشتِ سرِ گاهواره رفت

تقصیرِ ما نبود عزیزم، رُباب هم
می‌خواست که نرود شیرخواره رفت

رفتم ولی به باد و بیابان سپردمت
دیدی که قبل آن نفَسم از شماره رفت

در بوته‌زار در پیِ طفلانِ سوخته
ناموسِ تو به خار و خس و سنگِ‌خاره رفت

دست تُهی زِ پیش تو برگشت ساربان
شب شد، به قتلگاه حرامی دوباره رفت

دیدی بُریدم ای که بُراده بُراده‌ای
آنقدر می‌زدند که زدن از شماره رفت

نالیدم آه ؛ عَلَیکُنَ بِالفَرار
وقتی سوی خیام هزاران سواره رفت

دیدم که می‌دوید یتیمت به علقمه
بدجور باد بود اگر با شراره رفت

خم شد سواری و به مویش چنگِ خود رساند
با گیسویی کشیده و با گوشواره رفت

وا عمتا ؛ که روسری‌ام شعله شعله سوخت
ای وای عمو؛ که معجر من پاره پاره رفت


حسن لطفی
 
عقب
بالا پایین