همگانی پیامی که هرگز فرستاده نشد..

‏چه می‌دونم مثلا پیام بده بگو روز جهانی ماه بود ، یادت افتادم ...

۲۰ ژوئیه در تقویم جهانی، به عنوان "روز جهانی ماه" (International Moon Day) شناخته می‌شود
 
لحظه هایی که برای هزارمین بار بدی هایش را فراموش میکنم
اس ام اس که میدهد
بی آنکه به گذشته و کارهایش فکر کنم
دلم برایش ضعف میرود
توی دلم هزار بار قربان صدقه اش میروم...
تایپ میکنم
"چقدر دلتنگت بودم"
به میم بودم
که میرسم
سریع جمله ام را پاک میکنم،
صفحه ی گوشی را خاموش میکنم و
به نققطه ای خیره میمانم...
دلتنگش هستم و
این را نمیتوانم پنهان کنم
دوباره گوشی را برمیدارم،
دستانم عرق کرده،
صفحه را روشن میکنم
این بار دستانم کمی هم میلرزد...
دلتنگش هستم...
اما مینویسم خوبی؟
و دوباره پاک میکنم،
به خودم میگویم
تو مگر دلتنگش نبودی؟
خوب بودنش دلتنگیت را بر طرف میکند؟
دوباره صفحه را خاموش میکنم و
ساعت ها در ذهنم تصورش میکنم و
بوی عطرش را به یاد می آورم ...
ولی هنوز هم دلتنگش هستم ...
 
یگانه دوست صمیمی که در زندگی‌ام داشتم!
مرا ببخش؛ همیشه کنارم بودی و آن زمان دیدمت که داشتی در کنار هر چه از آن مکان داشتم، به خاطره مبدل می‌گشتی.
در کنار آن مکان و همه چیزش محو شدی، در حالی که هنوز مرا بهتر از آن چه بودم می‌پنداشتی و ویژگی های خویش را به من سنگ‌چهره‌ی سیه‌رو پیشنهاد می‌دادی.
من ایوان کارامازوف بودم و تو آلیوشا.
 
حس میکنم از اول این مسیری که طی شد اشتباه بود
ولی همچنان با وجود دونستن این موضوع
دارم مسیر رو تا آخر طی می کنم
قطعا از از نتیجه ای که قراره حاصل بشه راضی نیستم
ولی خب...
 
دلم نمی خواست هیچ وقت از پیشم بری
حاضر بودم من جات برم ولی تو بمونی
لعنت به من که روز آخر باهات دعوام کردم
کاش می شد برگردم عقب اون بیست و چهار ساعتو پاکش کنم.
 
حس میکنم از اول این مسیری که طی شد اشتباه بود
ولی همچنان با وجود دونستن این موضوع
دارم مسیر رو تا آخر طی می کنم
قطعا از از نتیجه ای که قراره حاصل بشه راضی نیستم
ولی خب...
به نظرم نه اینطوری نیست
 
مامان، هیچ وقت دوسم نداشتی مگه نه؟
 
عقب
بالا پایین