همگانی ~آخرین کتابی که خواندی چی بود؟~

خوراک صدف

کتاب خوراک صدف به قلم بیرگیت فاندربکه، داستانی بلند است که در بستر زندگی خانوادگی در آلمان غربی روایت می‌شود و با نگاهی موشکافانه به ساختار خانواده، نقش‌های جنسیتی و تأثیرات اجتماعی دوران پساجنگ می‌پردازد. نویسنده با بهره‌گیری از تجربه‌ی زیستن در هر دو بخش آلمان، فضایی خلق کرده است که در آن اعضای خانواده میان سنت و مدرنیته، منطق و احساس و آرمان‌های فردی و جمعی سرگردان هستند. داستان از زبان دختری نوجوان بیان می‌شود که با نگاهی تیزبین و گاه طنزآمیز، مناسبات خانوادگی، انتظارات پدر و مادر و تلاش برای حفظ ظاهر یک خانواده‌ی نمونه را به تصویر می‌کشد. ساختار داستان بر پایه‌ی خاطرات، گفت‌وگوها و جزئیات روزمره شکل گرفته و به‌تدریج لایه‌های عمیق‌تری از روابط و بحران‌های درونی خانواده را آشکار می‌کند.

داستان بلندِ خوراک صدف با تمرکز بر شبی خاص و وقفه‌ای کوچک در روال معمول زندگی نشان می‌دهد چگونه رخدادی به‌ظاهر ساده می‌تواند بنیان‌های عاطفی و روانی خانواده را به چالش بکشد. بیرگیت فاندربکه در این نوولا، با زبانی صریح و بی‌پرده به نقد ارزش‌های تثبیت‌شده و انتظارات اجتماعی می‌پردازد و تصویری چندوجهی از تنهایی، اضطراب و تلاش برای معنایافتن در زندگی خانوادگی ارائه می‌دهد. عنوان این نوولا در زبان مبدأ عبارت از Das Muschelessen : Erzählung و در انگلیسی برابر با The Mussel Feast است
 
  • غرور و تعصب — جین آستن​

    رمانی اجتماعی-عاطفی درباره‌ی قضاوت‌های سریع، سوءتفاهم‌های انسانی و ساختار طبقاتی انگلستان. شخصیت الیزابت بنت و آقای دارسی از ماندگارترین‌ها در ادبیات‌اند.
 
مرگ به وقت بهار
کتاب مرگ به وقت بهار (Mort i la primavera) حاوی یک رمان معاصر و کاتالانی است که داستان آن در جهانی خیالی می‌گذرد. این رمان که در چهار بخش نوشته شده، نخستین‌بار در سال ۲۰۰۹ میلادی منتشر شد. نیلی انصار توضیح داده است که جهان این اثر بی‌مکان و بی‌زمان است؛ مختصات جغرافیایی در کار نیست و مکان‌هایی که نام برده می‌شود در حقیقت وجود خارجی ندارد و فقط از صحبت‌کردن شخصیت‌های رمان به زبان «کاتالان» است که می‌توانیم دربارهٔ جغرافیای داستان حدس‌هایی بزنیم؛ همچنین در این رمانْ تاریخی مشخص نمی‌شود، خبری از تکنولوژی و یا حتی غیاب تکنولوژی نیست. تنها چیزی که به زمان ربط دارد، ساعتی آفتابی است که کسی سوزنش را دزدیده است. این رمان به‌لحاظ شکلْ بسیار پیچیده توصیف شده است؛ اثری که در آن از نشانه و سرنخ خبری نیست. هرچه پیش می‌روید، داستان انگار عجیب‌تر و گمراه‌کننده‌تر می‌شود، اما گفته شده که جذابیتش با خواننده کاری می‌کند که نتواند کتاب را زمین بگذارد و خودش را به این دهکدهٔ شوم و جریان رودخانهٔ افسارگسیخته‌اش می‌سپارد. زمان حاضر را کتابی پر از خشم، وحشت، انزجار و درعین‌حال زیبایی دانسته‌اند که زبان صریح و زنده‌ و قدرت خیال‌انگیزی آن در صفحه‌به‌صفحه‌اش مشهود است. رمان مرگ به وقت بهار از زبان یک کودک روایت می‌شود. درست مثل کودکان در جهان واقعی که هرچه را می‌بینند می‌پذیرند و به چشمشان عادی می‌آید، پسرک رمان مرسه رودوردا نیز همه‌چیز را به همان شکلی که هست می‌پذیرد و باعث می‌شود این چیزها برای خواننده هم عادی به نظر برسد. انگار آنچه پسرک در این داستان تجربه می‌کند، تجربهٔ خودِ نویسنده است در جهان واقعی تحت دیکتاتوری «فرانکو». آیا زندگی واقعی ما و جهان سراسر تاریکمان، کلید و سرنخی دارد که ارزانیمان کند؟ انگار تمام حرف و دغدغهٔ مرسه رودوردا در همین پرسش خلاصه شده است. رمان حاضر به درون‌مایه‌هایی مانند دغدغهٔ مردسالاری، تولیدمثل، عرف و اصول اجتماعی و سازوکار عجیب‌وغریب ریشه‌کن‌کردن فساد پرداخته است.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Alirix
چیزهای کوچکی مثل اینها
بیل فرلانگ، قهرمان به‌یادماندنیِ کلر کیگن در رمان کوتاهِ چیزهای کوچکی مثل اینها، موفقیت بزرگش را مدیون قدم‌های آهسته و محتاطانه‌ای است که در زندگی برداشته است. این کارها و حرکت‌های به‌ظاهر بی‌اهمیت که «اگر همه را باهم جمع می‌بستی حاصلش می‌شد یک زندگی»، به‌زیبایی با معنای نام‌خانوادگی او هم‌خوانی دارد. فرلانگ به معنی واحد طول برابر با یک‌هشتم مایل است، مسافتی که دسته‌ای گاو می‌توانند یک‌نفس و بدون استراحت شخم بزنند.

بااینکه کیگن رمانِ چیزهای کوچکی مثل اینها را به زنان و کودکانی تقدیم کرده است که «در رخت‌شوی‌خانه‌های مگدالن ایرلند رنج کشیدند» ‌‌‌پناهگاه‌های ترسناکی که مؤسسه‌های وابسته به کلیسای کاتولیک در بیشتر سال‌های قرن بیستم، ظاهراً با هدف اصلاح و تربیت «زنان جوان گمراه‌شده»، اداره‌شان می‌کردند‌‌‌، روایت کوتاه و چفت‌وبست‌دار او بر این زنان قربانی یا راهبه‌هایی که آنها را در پس دیوارهای بلند صومعه زندانی کرده بودند متمرکز نمی‌شود، بلکه به‌جای آن بر بیل فرلانگ و جست‌وجوی دردناک او در پی یافتن معنا تمرکز می‌کند.

پیشینهٔ خانوادگی بیل، مثل این کشیش‌نشین کاتولیک که همچون غولی سیاسی در سال ۱۹۸۵ بر شهر نیوراسِ ایرلند حکمروایی می‌کند، درعین‌حال هم بازتابی از رستگاری در خود دارد هم نشانه‌هایی از ظلم. مادرش نوجوانی بود ازدواج‌نکرده که به‌عنوان خدمتکار در خانهٔ خانم ویلسون، یک زن بیوهٔ پروتستان مهربان، زندگی می‌کرد و بیل در خانهٔ بزرگ و راحت این زنِ پابه‌سن‌گذاشته بزرگ شد و در سایهٔ سخاوت و گشاده‌دستی این راهنما و اندیشه‌های مترقی‌اش بالید، اما به‌روشنی می‌دانست که فرزندی نامشروع است و اهالی شهر به این چشم به او نگاه می‌کنند.

با گذشت زمان، بیل، مثل قهرمان‌های رمان‌های دیکنز، به‌عنوان یک تاجر زغال‌سنگِ سخت‌کوش در جامعه پذیرفته می‌شود، بعد با آیلین، زنی از یک خانوادهٔ طبقهٔ متوسط، ازدواج می‌کند و پدر مهربان و فداکارِ پنج دختر باهوش و دوست‌داشتنی می‌شود.

اما حسن شهرت و آبرویی که بیل با آن‌همه سختی برای خودش دست‌وپا کرده، به‌عبارتی تلاش او برای اینکه «سرش به کار خودش باشد و مردم را از خودش راضی نگه دارد» و زمینهٔ موفقیت دخترهایش را در مدرسهٔ سنت‌مارگارت (تنها مدرسهٔ کاتولیک خوب برای دخترها در شهر نیوراس) فراهم کند، اغلب او را دچار نوعی اضطراب وجودی می‌کند.

بیل، که همیشه در جمع آدم‌ها خودش را غریبه حس می‌کند، خطر را در آیین‌هایی می‌بیند که برای دیگران بدیهی‌اند و وقتی کوچک‌ترین دخترش با دیدن یک «بابانوئل چاق و گنده» می‌ترسد غصه‌اش می‌گیرد، بابانوئلی که مثل نی‌لبک‌زن شهر هاملین گروهی از بچه‌ها را در جشن خیابانی تعطیلات کریسمس به داخل غاری پر از هدیه‌های رنگ‌وارنگ می‌کشاند. بااین‌حال، صحنهٔ دلگرم‌کنندهٔ پای درست‌کردن همسر و دخترهایش بیل را به فکر وامی‌دارد که آیا زندگی صرفاً در همین کارهای یکنواخت هرروزه برای تأمین معاش خانواده‌اش خلاصه می‌شود.

درحالی‌که هر لحظه بیم آن می‌رود که در چنگال ریتم یکنواخت زندگی روحش خفه شود، در داستان به ضرر و زیان‌های سنگینی نیز که در صورت پشت‌پازدن به این زندگی باثبات متحملشان خواهد شد اشاره می‌شود.
 
اتحادیه ابلهان

اتحادیه ابلهان داستان زندگی شخصیتی به نام ایگنیشس جی. رایلی را روایت می‌کند که به‌شدت از جامعه‌ی مدرن، فرهنگ مصرف‌گرایی و به‌طور کلی ابلهان اطرافش بیزار است. او فیلسوفی چاق، بد لباس و منزوی است که با وجود تحصیلات عالی‌اش تمایلی به کار کردن ندارد، اما در نهایت به اجبار مادرش برای یافتن شغل پا به جامعه‌ای می‌گذارد که با تمام افکار آرمان‌گرایانه‌اش در تضاد است.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Alirix
اتاق قرمز

کتاب اتاق قرمز حاوی ۶ داستان کوتاه است. نویسندهٔ این داستان‌های کوتاه «ادو گاوا رانپو» است که او را بنیان‌گذار ادبیات پلیسی ژاپن دانسته‌اند. این کتاب هم مانند دیگر آثار رانپو، علاقهٔ او به داستان‌های معمایی و فانتزی را نشان می‌دهد؛ برای نمونه، داستان «اتاق قرمز» از این مجموعه، قصهٔ اتاقی است که در آن افراد دور هم جمع می‌شوند و هیجان‌های هولناک زندگی خود را با هم به اشتراک می‌گذارند. در یک شب، فردی جدید به جمع اضافه می‌شود و داستان قتلی را که مرتکب شده است، برای دیگران بازگو می‌کند.

داستان‌های کتاب اتاق قرمز عبارتند از:
کرم ابریشم،
صندلی انسانی،
دو زندگی پنهان،
اتاق قرمز،
پرتگاه،
دوقلوها (اعترافات یک جانی محکوم به مرگ نزد کشیش).
 
پرسی جکسون و دزد صاعقه
 
چشمهایش_ بزرگ علوی. 952351097998_1
 
دختر پرتقالی به نویسندگی یوستین گوردر
 
خاطرات یک گیشا
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Kiana'
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 57)
عقب
بالا پایین