عدم آگاهی از اخلاق، باورها، سبک زندگی، سلامت روان و سوابق فرد، پایههای ازدواج را سست میکند. بدون شناخت عمیق، پس از ازدواج با رفتارهای غیرمنتظرهای روبهرو میشوید که قابل تحمل نیستند. این مشکل اغلب ناشی از کوتاه بودن دوره آشنایی یا سطحی نگری است.
تصور اینکه فرد پس از ازدواج عادتها یا خلقیات منفی خود را تغییر میدهد، یک توهم رایج است. شخصیت و رفتارهای اساسی افراد به ندرت دگرگون میشوند، مگر با انگیزه درونی خودشان. این امیدواری نابجا معمولاً به سالها سرخوردگی و افسوس میانجامد.
عشق یا دلبستگی شدیدِ اولیه، بسیاری از نقاط ضعف طرف مقابل را پنهان میکند. در این حالت فرد با «تصویر ذهنی آرمانی» خود ازدواج میکند نه با شخصیت واقعی. پس از فروکش کردن هیجان، تفاوتهای بنیادین آشکار شده و تعارضات آغاز میشود.
زیبایی و جذابیت فیزیکی با گذر زمان عادی میشوند و نمیتوانند تضمینکننده یک رابطه موفق باشند. تکیه صرف بر ظاهر باعث نادیده گرفتن صفاتی مانند مسئولیتپذیری، صداقت، همدلی و هماهنگی فکری میشود. این اشتباه به ویژه در سالهای اول زندگی مشترک به بحران تبدیل میگردد.
تنهایی فشار روانی زیادی ایجاد میکند و فرد را وادار میکند هر کسی را سریعاً به عنوان همسر بپذیرد. در این وضعیت، معیارهای منطقی قربانی نیاز مقطعی به همراه یا تکیهگاه میشوند. چنین ازدواجی اغلب با پشیمانی و احساس خفگی همراه است، چون پایه آن ترس بوده نه انتخاب آگاهانه.
باور به «نوشته بودن» یا طالعبینی، فرد را از تفکر منطقی و بررسی عینی بازمیدارد. چنین افرادی هر نشانهای را به فال نیک میگیرند و تصمیم سرنوشتساز را به شانس واگذار میکنند. این روش، ریسک نابودی زندگی مشترک را به شدت افزایش میدهد.
فشار خانواده، بارداری پیش از ازدواج، یا ترس از آبروریزی، فرد را به تن دادن به ازدواجی ناخواسته وادار میکند. در این شرایط، عزت نفس، حق انتخاب و امکان نه کردن سلب میشود. نتیجه چنین ازدواجی معمولاً نارضایتی مزمن، سرخوردگی و در بسیاری موارد جدایی یا زندگی سرد و خشک است.