• سطـــرهای‌ مــاندگار|دلنـوشته‌ی ِکاربـران •

سطر ماندگار شماره‌ی ۲۰

🌿​

"در میان تکه‌های شکسته‌ی قلبم نشسته‌ام و انتظار فردا را می‌کشم.
فردایی که تو در آن نیستی اما من مجبور به دیدنش هستم.
فردای بی‌تو در کوچه‌های سرد و تاریک، ترسناک خواهد بود."

🌿​

 
سطر ماندگار شماره‌ی ۲۱

🌿​

"دنیا را بی‌وجود همه تصور کرده بودی، غیر از خودت... .
می‌دانی دنیا بدون تو چگونه است؟ سرد و بی‌روح... .
درست مانند مزرعه‌ای که سال‌ها است محصولی ندارد. دنیا بدونِ تو چیزی کم دارد. حس وجود تو، حرف‌های دلگرم کننده‌ات، نظراتی که سعی می‌کردی بی‌منظور باشند و یک خنده تو همگی از جهان گریختند و دیگر... بازنگشتند. هر کسی در دنیا به اندازه خودش تاثیری می‌گذارد، چنانچه روزی نباشد، انگار هستی چیزی کم دارد.."

🌿​

 
سطر ماندگار شماره‌ی 22

🌿​

"باور دارم که روزی میان همین چهره‌های خسته و غمگین، تو را پیدا می‌کنم.
باور دارم که تو هنوز مرا از یاد نبرده‌ای."

🌿​

اثری از نويسنده ی انجمن @گربه خاکستری=))
لینک اثر: https://forum.cafewriters.xyz/threads/45479/
 
سطر ماندگار شماره‌ی 23

🌿​


"نمی‌دانم چرا هر بار که نامت در خاطرم می‌آمد، دل من بی‌اختیار به سوی تو می‌رفت؛
گویی در میان این همه راه نرفته، تنها کوچه‌ای که می‌شناخت همان بود که به تو می‌رسید.
من تو را نداشتم...
اما چه غریب بود این نداشتن؛

که گاهی نبودنت، از بودن تمام آدم‌های اطرافم پررنگ‌تر می‌شد."

🌿​

اثری از نويسنده ی انجمن @ایراندخت
لینک اثر: https://forum.cafewriters.xyz/threads/46237/
 
آخرین ویرایش:
سطر ماندگار شماره‌ی 24

🌿​


"اما عجیب اینجاست که با تمام این‌ها، باز هم دلم می‌خواهد در این شکنجه‌گاه بمانم.
شاید چون میان تمام دردها، هنوز هم، بودنِ تو را به نبودنت ترجیح می‌دهم.
شاید چون هنوز دوستت دارم..."

🌿​

اثری از نويسنده ی انجمن @FarzaneFarzane عضو تأیید شده است.
لینک اثر: https://forum.cafewriters.xyz/threads/46194/
 
سطر ماندگار شماره‌ی 25

🌿​

"از دست دادن، صرفاً گم‌شدنِ یک تصویر از برابرِ چشمانت نیست؛
با هر نبودنی، تاروپودِ کائناتِ درونت فرو می‌ریزد.
با هر نبودنی، صندلیِ روبه‌رویت، دیگر یک نشیمنگاهِ چوبیِ ساده نیست؛

گردابِ خاموشی است که نگاهت، افکارت و تمامِ هوای اتاق را در خودش می‌کشد."

🌿​

 
سطر ماندگار شماره‌ی ۲۶

🌿​

"ریه‌ها از تمنای بی‌وقفه برای بلعیدن جهان دست می‌کشند.
قلب خون‌آلود و اسیرم،
صبورانه به انتظار تجزیه‌ی قفسش می‌نشیند.
سلول‌های خاکستری به یک سیاه ابدی و شیرین می‌گرایند.
آیا آرامش این شکلی است؟
عریان از نام و هیئت انسان،

آیا چیزی دیگری زیر این لباس باقی می‌ماند؟"

🌿​

اثری از نويسنده ی انجمن @rust
لینک اثر: https://forum.cafewriters.xyz/threads/45690/
 
آخرین ویرایش:
سطر ماندگار شماره‌ی ۲۷

🌿​

"روزهایت را به قهوه گره نزن،
وقتی می‌دانی که علت بیدار ماندنت در شب است.
روزهایت را به خاطرات من پیوند نزن،
وقتی می‌دانی که جز دردسر و حال بد، برایت تنها باری بر دوش بودم.
"

🌿​

اثری از نويسنده ی انجمن @HIIIS
لینک اثر: https://forum.cafewriters.xyz/threads/43868/
 
آخرین ویرایش:
سطر ماندگار شماره‌ی ۲۸

🌿​

"غریبه‌ی آشنای من:
می‌دانستی برای چشمانت
به اجبار دچار بازی شانس‌آزمایی شدم؟
فکر نکنم بدانی که تک‌تک اجزای بدنم
در تمنای وجود تو بیمار شده است."

🌿​

اثری از نويسنده ی انجمن @HIIIS
لینک اثر: https://forum.cafewriters.xyz/threads/44249/
 
آخرین ویرایش:
سطر ماندگار شماره‌ی ۲۹

🌿​

"هر بار که اسم مرا صدا می‌زدی، قلبم از تپش می‌ایستاد. زیبا ترین موسیقی در این جهان، برای من صدای خنده‌های تو بود اما اکنون من رها شدم.
اکنون نام من به سان ماهی قرمز کوچکی که در تنگ گرفتار شده، گیج و بی‌هدف به دور خودش می‌پیچد و سرش را به شیشه می‌کوبد.
اسم ماه، تنها وقتی زیبا است که بر زبان تو جاری شود."

🌿​

 
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 55)
عقب
بالا پایین