قاضی برای دومین بار، اما با صدایی بلندتر حضار را مخاطب قرار میدهد و میخواهد که ساکت شوند. بعضی افراد حاضر در جلسه سکوت میکنند؛ ولی زمزمهها همچنان پابرجاست. در سالن دادگاه همه بهنوعی مشغول کاری هستند و قاضی خودش را آماده برای چکشکاری سختتری نموده است. شخصی با یک پالتوی بلند خاکیرنگ و یک کلاهشاپوی کوچک که لبه آن را تا حد ممکن پایین کشیده وارد سالن میشود؛ ابتدا به دونفری که در سمت راست درب ورودی بودند، نگاه میکند و خیلی آرام در مقابل این دو نفر قرار میگیرد؛ بهطوریکه پشتش به آنها باشد. جایی که این شخص ایستاده، دقیقاً روبروی جایگاه قاضی و پشت جایگاه متهمین و صندلیهای حاضرین در جلسه دادگاه است. متهم کلاوس گراپوفسکی این شخص را نمیتواند ببیند؛ چون رو به سمت قاضی دادگاه ایستاده است، کف دست راستش را روی سکوی جلویی جایگاه قرار داده و کمی به سمت راست خم شده است. شخص تازهوارد بعد از اینکه در جای مناسب قرار میگیرد، تنها چند ثانیه صبر کرده، موقعیت را میسنجد و وقتی مطمئن میشود که توانایی انجام خواستهاش را دارد، با دست چپ کلاه را از روی سرش برمیدارد و همزمان کلت کمری برتایی که همراه خودش آورده را با دست راست از جیب پالتو بیرون آورده و دو گلوله از پشت به کلاوس شلیک میکند. سپس، چند قدم به متهم نزدیکتر میشود و پنج گلوله دیگر هم در سر و کتف و بدن او خالی میکند. بدن کلاوس پس از اصابت اولین گلوله بهخاطر دست تکیهگاهش روی سکوی جایگاه متهمین کمی به جلو خم شد و گلولههای بعدی که بر بدنش اصابت کرد، او را به جلو هل داد. سنگینی نعشش باعث شد دوباره به عقب برگردد، زانوهایش خم شود و به سمت زمین سقوط کند. چانه کلاوس بهشدت به تکیهگاه جلوی جایگاه برخورد کرد که صدای بههمخوردن دندانهایش تا رودخانه تراوه رفت. برخورد چانه کلاوس باعث شد سرش به سمت عقب آمده و درحالیکه زانوهایش به زمینخورده بود، به پشت به روی زمین بیفتد. خون، دورتادور جنازه او را گرفته بود.
از بین حضار، یک نفر از روی صندلی برخاسته، فریاد میزند.
- اون انجامش داد ... اون انجامش داد ... خدای من انجامش داد.!
- ماریان ... ماریان ...
ضارب برای هشتمین بار ماشه را میچکاند؛ ولی تیرهای کلت به اتمام رسیده است. این واقعه چنان بهسرعت و غافلگیرانه صورتگرفته بود که دو پلیس حاضر در جلسه فقط توانستند پس از تمامشدن گلولهها به ماریان برسند و دستانش را بگیرند؛ ولی دیگر کار از کار گذشته بود