《پرومته آتش را از خدایان دزدید و به انسانها بخشید، از این رو او را به صخرهای بسته و تا ابد شکنجه میکند 》
قسمتی از کتاب اساطیر یونان، قهرمان زنجیر شده.
( عزیزم بهتر اول رمانتون با مونولوگ شروع بشه تا دیالوگ)
گوردون گری: دکتر اوپنهایمر، دکتر اوپنهایمر.
با صدای مردی که او را دکتر صدا میزد از فکر بیرون آمد و با چشمهای آبی و گیرایش؛( حذف نقطه ویرگول) نگاهی به افراد مجموعه کرد. افرادی که ظاهراً قصد نداشتند او را محاکمه کنند، بلکه میدانست اهداف و برنامههای شومی پشت این محاکمهی ظاهری میتواند مخفی شده باشد. کمی (به) عقب خم شد و( و بهتره حذف بشه خوشگلم) به پشت صندلی تکیه داد و به ادامهی حرفهای گوردون گری گوش سپرد.
گوردون گری: ظاهراً بیانیهای دارین که میخواین (میخواید) پیش از آغاز جلسه قرائت کنید، درسته؟
لبش را با زبانتر (زبان تر کرد) کرد و برگهای را که همراه خودش آورده بود را (حذف را)میان انگشتانش(انگشتهایش/ بهتره برای جمع بستن از "ها" استفاده کرد) گرفت و گفت:
رابرت اوپنهایمر: بله درسته، جناب قاضی.
گوردون گری بلافاصله با صدای زمخت و کلفتی گفت:
گوردون گری: ما قاضی نیستیم جناب دکتر.
رابرت با قیافهی کاملا گیج نگاهی به رئیس جلسه کرد و با مکث کوتاهی گفت:
رابرت اوپنهایمر: بله...( حذف سه نقطه) درسته.
نگاهش را آرام روی برگهی میان دستش داد و مشغول خواندنش شد. بدون وقفه و کامل.
رابرت اوپنهایمر: اعضای گرامی کمیته، برای درک اتهاماتی که در کیفر خواست شما علیه اینجانب (اینجانب)مطرح شده، نیازمند اطلاعات کافی از زندگی این جانب(اینجانب) است، و کارهای اینجانب(اینجانب). ( خوشگلم خیلی از کلمهی اینجانب استفاده کردی و جالب نشده. به نظرم یکی باشه کافیه)
***
(این قسمت بهتره یک مقدار مونولوگ به متنت اضافه کنی، برای فضاسازی بیشتر که خواننده داخل رمان غرق بشه، خیلی توصیفها کم هستند)
کارآگاه: اعترافات چهقدر طول کشید؟
لوئيس استوراس: خاطرم نیست...اوم ولی...(حذف سه نقطه) دادرسی کلاً یک ماه زمان برده.
پایش را روی پای دیگرش انداخت و درحالی که تعجب درون چهرهاش هویدا بود گفت:
کارآگاه: یعنی آنقدر(اینقدر) سخت بوده!؟
لوئیس با آرامش خاطر لیوان قهوهاش را کمی مزه کرد و با برگرداندن لیوان روی میز خاموش( این قسمت جمله یک مقدار گنگه، میزِ خاموش متوجه نمیشم یعنی چی؟!)گفت:
لوئیس استوراس: من که فقط صورت جلسهی بازرسی رو خوندم.
بعد تکیهاش را به پشت مبل داد و دستش را روی آن تکیه داد. لبش را کمی کج کرد و ادامه داد:
لوئیس استوراس: اما کیه که کل زندگی شو (زندگیش رو) تعریف کنه.
کارآگاه: شما اونجا (اونجا) نبودین؟
لوئیس استوراس: نه(حذف سه نقطه)چون رئیس کمیسیون انرژی اتمی بودم، واقعاً میخواین راجبش( راجع بهش) سوال کنم خیلی ضایعه ( خیلی مسخره است قشنگتر نیست؟).
کارآگاه: فقط چهار سال.
لوئیس استوراس: پنج سال.
کارآگاه: آه هنوز دربارهی اوپنهایمر اختلافات بنیادی وجود داره. کمیسیون میخواد که نظر شما رو در این مورد بدونه.
لوئیس با نگاه مختصری از جایش برخاست و از اتاقش بیرون رفت. به دنبالش کارآگاه هم از جایش برخاست و سعی کرد که او را همراهی کند و بعد در ادامه گفت:
کارآگاه: سناتور توربون تأکید داشتن که این و (این رو)بگم.
لوئیس استوراس در حالی که به سمت اتاق محاکمه قدم میگذاشت لحظهای ایستاد و به کارآگاه گفت:
لوئیس استوراس: تا الان که حرفی نزده بودین، همچین حسی نداشتم.
کارآگاه: واقعاً دارم میگم آقای استوراس... .
لوئیس استوراس: دریا سالار هستم.
کارآگاه با کمی مرددی حرفش را تغییر داد و گفت:
کارآگاه: آه بله دریا سالار(حذف سه نقطه) این جلسه فرمایشی هستش. رئیس جمهور آیزنهاور شما رو در کابینهشون میخوان(میخوان). مجلس سنا هم... .
کلافه از این همه پر حرفی کارآگاه، لوئیس میان حرفش پرید و گفت:
لوئیس استوراس: اگر بحث اوپنهایمر رو پیش بکشن چی؟
کارآگاه با صدای آرامی گفت:
کارآگاه: وقتی بحث اوپنهایمر رو پیش کشیدن صادقانه جواب بدین تا هیچ سناتوری نتونه منکر انجام وظیفهتون بشه.
لبخندی زد و به سمت در رفت. با همان لبخند نصفه نیمه در مجلس را باز کرد و در ادامه خطاب به لوئیس گفت:
کارآگاه: البته که گفت و گوی (گفتوگو) راحتی نیست، کیه که بخواد کل زندگیشو (زندگیش رو) توجیح ( توجیه/ توجیه از وجه میآید. ینی موجه نشان دادن)کنه.