مشاعره | مشاعره با اشعار قیصر امین‌پور|

توی آشنا، ناشناس تمام غزل‌ها ـ

به دنبال نامی که او

به دنبال اویی که کو؟
 
از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟
یا چون گل از بهشت خدا چیده‌ام تو را
 
در من این غریبه كیست؟ باورم نمی‌شود
خوب می‌شناسمت، در خودم كه بنگرم
 
اگر عشق خود علت اصلیه است
چرا بحث «معلول » و «علت» کنیم؟
 
می‌توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا

می‌توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
 
می‌توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا

می‌توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد

دست عشق از دامن دل دور باد
می‌توان آیا به دل دستور داد؟
 
دلی سربلند و سری سربه‌زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Delaram*
عقب
بالا پایین