شایعه خاستگاریِ پُر ماجرا. | شایعه نویس NAHIT

(یک‌شنبه‌شب؛ ساعت ۲۰:۳۰ دقیقه)
همه در تکاپو بودند تا مهمانیِ امشب به نحو احسنت برگزار شود. مهمانی که برای آشنایی دو خانواده تدارک دیده شده بود. دخترها با استرس در حالِ آماده شدن بودند و هرازگاهی صدای جیغشان می‌آمد:
- خاک به سرم، دیر شددددد!
یکی جلوی آینه قدی لباسش را برانداز می‌کرد، دیگری دنبال لنگه جورابش می‌گشت، دیگری سرخاب و سفید می‌کرد، یکی با موهایش درگیر بود و خلاصه همه سرشان گرمِ گرم بود تا اینکه بالاخره صدای پدرشان درآمد: - چی کار می‌کنید اون تو دو ساعته؟ بجنبید بابا رسیدن!
 
عقب
بالا پایین