شب بود. شبی بیطاقت برای ماندگار کسی که عاشق پیشه مهرداد بود ولی نمیتوانست به او ذرهای اعتراف کند دختری زیبا و شوخ طبع با شنیدن اینکه همسر رویاییش عاشق گل است یک دانه گل رز زیبا برای او خرید مهرداد با دیدن گل در یک نگاه عاشق ماندگار شد. ماندگار با خوشحالی وصف ناپذیری از مهرداد خواستگاری کرد همه موافق بودن مهرداد با دیدن گل رزهایی که ماندگار میفرستاد شل شد و قبول کرد و فردایش عقد آنها رخ داد. شاهدهای ما ماهی و اسما در عقد آن دو حضور داشتند بعله ماندگار عاشق پیشه ما داشت با مهرداد دل و قوه میداد اخر دست در دست هم منتظر خوندن عقد شدن ستایش عقد را به شکل محشری خواند به طوری که خود عاقد هم کپ کرد بعله اسما هم دیجی ای بیش نبود بلکه بهتر از آن با آن اهنگش دنیا را تکان داد مخصوصا افراد حاضر در عقد را مهرداد عاشق پیشه رزهای ماندگار بود و ماندگار هم نه میذاشت نه بر میداشت هی گل میداد بعله دوستان حالا رسید به نوبت حلقههای این دو مهرداد با آوردن حلقه همه را شوک زده کرد مهرداد دو تا بست شیلنگ رو به عنوان حلقه عروسیش اورد.