محفل ادبی [ ملت عشق ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -Taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو می دانی از مرگ نمی ترسم؛ فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم.



-نامه عباس معروفی به معشوقه‌اش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
هیچ کدام از ما دیگر در کار و زندگی و غیره تنها نیست. هر کدام از ما کسی را دارد که فقط با او معنای همراهی را درک می کند.


-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس، ۲۳ فوریه ۱۹۵۰
 
قربانت بروم که به قدر تمام درخت‌های دنیا دوستت دارم.
چرا که فقط تو و درخت‌ها ارزش دوست داشتن دارید.
چرا که سبز می‌شوید.
هر سال سبز می‌شوید و تازه می‌شوید و سایه دارید و پر از پرنده هستید و نفستان عطر روان است و ریشه‌هایتان در خاک، که جز خاک حقیقی وجود ندارد.
زندگی به یک چنین علاقه‌های کوچکی بسته شده و این علاقه‌ها با همۀ کوچکی‌شان حیاتی هستند و با وجود این به دست نمی‌آیند. قربانت بروم.
من‌ که تو را دوست دارم.
من ‌که تو را دوست دارم.
من ‌که تو را دوست دارم.



-نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
 
من گریسته ام، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه می افتم.
دوست من، دلم زخم دارد، همین!



-نامه سیمین بهبهانی به منصور اوجی
 
لباسی را که در نخستین دیدارمان به تن داشتی بپوش
خود را زیبا کن
بر موهایت اطلسی بزن
آن را که در نامه فرستاده بودم
و پیشانی باز و سفید و بوسه خواهت را بلند کن
امروز، نه ملال نه اندوه
امروز محبوب ناظم حکمت باید که زیبا باشد
چونان پرچم انقلاب.



-ناظم حکمت، ۴ دسامبر ۱۹۴۵
 
خواهر کوچک عزیزم ناکتا!
می خواهی بدانی چه می کنم؟ سدی که در مقابل اشکها کشیده شده بود دوباره شکست. نمیدانم این سیل مرا به کجا بغلتاند. عالیه از این غلتیدن منعم میکند. ولی در این گونه مواقع کسی می تواند بر طبیعت استیلا داشته باشد؟
من ابرم؛ کار ِابر ، باریدن است.



-نامه نیما یوشیج به خواهرش ناکتا، شهریور ۱۳۱۶
 
تو می دانی از مرگ نمی ترسم؛ فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم...



-نامه عباس معروفی به معشوقه اش
 
از نو برايت مي‌نويسم:
حال همه‌ی ما خوب است، اما تو باور نکن!


-نامه ها، سید علی صالحی
 
پس به دستی دست بده که دستت را نگاه بدارد.
به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد.


-نامه نیما یوشیج به عالیه
 
در غیاب تو درِ دنیا را به روی خود بسته‌ام. یعنی من عملا نبسته‌ام، خودش بسته شده است. دنیایی که تو در آن نیستی، می‌خواهم اصلا نباشد‌... مرا بگو که اینقدر خرم و نمی‌فهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت می‌کند. اصلا مرده‌شور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشده‌ام.



-نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، ۱۲ دی ماه ۱۳۳۱
 
عقب
بالا پایین