نوروز از راه میرسد…
اما نه چون سالیانِ آسوده،
که اینبار،
بر شانههای زخمیِ وطن.
این سرزمین—
با تمام شکوهِ دیرینهاش،
با تمام رنجهای ناگفتهاش،
ایستاده است…
میانِ طوفان،
میانِ بغضهای فروخورده،
میانِ امیدی که هنوز، خاموش نشده است.
بهار میآید،
حتی اگر شاخهها از زمستانی سخت گذشته باشند؛
چرا که رسمِ این خاک،
سقوط نیست…
برخاستن است.
نوروز را
به وطنی تبریک میگویم
که دلش پر از زخم است،
اما هنوز،
در رگهایش غیرت و زندگی جاریست.
به مردمی که
خستهاند، اما نشکستهاند؛
دلگیرند، اما دل از این خاک نبریدهاند.
آرزو میکنم:
وطنم،
از درد به در آید،
از غبار رها شود،
و دوباره،
آغوشی امن باشد
برای تمام فرزندانش.
آرزو میکنم:
سلامتی،
نه یک آرزو
که حقیقتِ هر خانه باشد؛
و لبخند،
دوباره، حقِ سادهی مردم این سرزمین.
باشد که این نوروز،
نه فقط آغاز سالی نو،
که سرآغازِ نفسی تازه
برای ایران باشد…
با دلی سرشار از مهر به این خاک
اما نه چون سالیانِ آسوده،
که اینبار،
بر شانههای زخمیِ وطن.
این سرزمین—
با تمام شکوهِ دیرینهاش،
با تمام رنجهای ناگفتهاش،
ایستاده است…
میانِ طوفان،
میانِ بغضهای فروخورده،
میانِ امیدی که هنوز، خاموش نشده است.
بهار میآید،
حتی اگر شاخهها از زمستانی سخت گذشته باشند؛
چرا که رسمِ این خاک،
سقوط نیست…
برخاستن است.
نوروز را
به وطنی تبریک میگویم
که دلش پر از زخم است،
اما هنوز،
در رگهایش غیرت و زندگی جاریست.
به مردمی که
خستهاند، اما نشکستهاند؛
دلگیرند، اما دل از این خاک نبریدهاند.
آرزو میکنم:
وطنم،
از درد به در آید،
از غبار رها شود،
و دوباره،
آغوشی امن باشد
برای تمام فرزندانش.
آرزو میکنم:
سلامتی،
نه یک آرزو
که حقیقتِ هر خانه باشد؛
و لبخند،
دوباره، حقِ سادهی مردم این سرزمین.
باشد که این نوروز،
نه فقط آغاز سالی نو،
که سرآغازِ نفسی تازه
برای ایران باشد…
با دلی سرشار از مهر به این خاک
آخرین ویرایش:

