قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی Mansi ]

نوشته‌ها
نوشته‌ها
2,184
پسندها
پسندها
19,408
امتیازها
امتیازها
763
سکه
32,632
"هو المحبوب"


تا می‌توانید کتاب بخوانید و برقصید این دو نهایت شادی یک انسان است و به هیچکس آزاری نمی‌رساند... .

❇❇❇

کتاب‌هایی هستند که جایی در قلب ما را به خود اختصاص می‌دهند.
در این تاپیک شما یک عکس از کتاب محبوبتان و یا فایل صوتی از آن را قرار می‌دهید و احساساتتان را نسبت به آن می‌نویسید؛ یا حتی یک معرفی کوتاه از کتاب را در اختیار ما می‌گذارید.



این تاپیک قفسه کتاب اختصاصی @Mansi می‌باشد، باقی کاربران اجازه‌ی ارسال مطلب در این تاپیک را ندارند.


••مدیریت تـــالار گــــ🎭ـــالری زنـــدگـــی••
 

1. کتاب اول: هابیت



e9b8-1-85178-fjyt.jpg

معرفی کتاب


هابیت، اولین کتاب از رشته افسانه‌ست به قلم جی. آر. آر تالکین به چاپ رسیده. تالکین عنوان پدر فانتزی مدرن رو داره که بی شک برازنده‌شه؛ چون خیلی از نویسنده‌های فانتزی تو دوره‌های بعد، مثل مارتین، رولینگ، گمل، گیمن و... از تالکین الهامات زیادی گرفتن.

روزی روزگاری یک هابیت در سوراخی توی زمین زندگی می‌کرد. نه از آن سوراخ‌های کثیف و نمور که پر از دم کرم است و بوی لجن می‌دهد، و باز نه از آن سوراخ‌های خشک و خالی و شنی که تویش جایی برای نشستن و چیزی برای خوردن پیدا نمی‌شود؛ سوراخ، از آن سوراخ‌های هابیتی بود، و این یعنی آسایش.

تالکین در حال تصحیح کردن برگه امتحانی یکی از دانشجوهاش بود که به یه صفحه‌ی خالی رسید؛ چنین عبارتی به ذهنش رسید و اونجا نوشتش. اینطوری بود که کتاب هابیت شروع شد و به همراه خودش یه دنیای فانتزی به نام آردا (سرزمین میانه) رو هم آغاز کرد. سال‌ها در ادامه‌ی کتاب هابیت، کتاب ارباب حلقه‌ها و ده‌ها کتاب دیگه، نوشته شد.


خلاصه‌ی کتاب

روزی از روزها، بیلبو بگینز که هابیتی راحت طلب است و زندگی پر آرامشی دارد، جلوی خانه‌اش با گندالفِ جادوگر روبرو می‌شود که او را به یک ماجراجویی دعوت می‌کند. ماجراجویی با سیزده دورف برای بازپس گرفتن قلمرویی قدیمی، که می‌تواند زندگی بیلبو را کاملا زیر و رو کند، یا شاید هم او را به چنگ اژدها بیاندازد...!


بخش‌های مورد علاقه‌ی من از کتاب هابیت

بیلبو که یواش یواش از چیستان گفتن خودش خوشش آمده بود، ادامه داد: «دوست خرس‌ها هستم و دوست عقاب‌ها. بَرنده حلقه‌ام و بخت و اقبال یارم؛ بشکه سوارم.»

بشکه سوار! تو پایت از طرف آب به اینجا باز شده و شک ندارم که از رودخانه آمده‌ای بالا. من بوی تو را نمی‌شناسم، ولی اگر هم یکی از آدم‌های دریاچه نباشی، از آنها کمک گرفته‌ای. حالا چشم‌شان به جمال من روشن می‌شود و می‌فهمند که زیر کوه، شاه واقعی چه کسی است!

شاه الف‌ها باز متحیر به بیلبو نگاه کرد و گفت: «بیلبو بگینز! تو نسبت به خیلی‌ها که ممکن بود این زره به تن‌شان برازنده باشد، بیشتر استحقاق داری که زره شاهزاده‌های الفی را تن کنی. ولی بعید می‌دانم که نظر تورین سپربلوط هم همین باشد. من اطلاعاتم از دورف‌ها در کل شاید خیلی بیشتر از تو باشد. توصیه می‌کنم که پیش ما بمانی، اینجا پیش ما ارج و قرب زیادی خواهی داشت و مهمان عزیز ما خواهی بود.»

گندالف گفت:«البته! چرا نباید راست از آب در می‌آمد؟ لابد خود تو نیز به این پیش‌گویی‌ها بی اعتقاد نیستی، چون خودت توی تحقق آنها دست داشتی؟ واقعا فکر نمی‌کنی که همه این ماجراها و جان سالم به در بردن‌هایت از بخت و اقبال بلندت بوده تا فقط خودت به نان و نوایی برسی؟ تو خیلی ماهی آقای بگینز، و من خیلی شیفته تو شده‌ام؛ ولی هرچه باشد توی این دنیایِ ولنگ و وازیک موجود کوچک بیشتر نیستی!»

خوندن کتاب هابیت رو به چه کسانی توصیه می‌کنم؟

  • به کسانی که به فانتزی و داستان پریان علاقه دارن.
  • به کسانی که دوست دارن برای لحظاتی هم که شده مشکلات دنیای واقعی رو فراموش کنن.
  • به کسانی که روحشون در جستجوی ماجراجویی به همه جا سرک می‌کشه.
  • و البته به کسانی که هنوز به جادو باور دارن!

 
عقب
بالا پایین