همگانی حرف دلی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یکی به ما خبر بده
که از خوشی باخبره
به ما که خسته ایم بگه
خونه‌ی بهار کدوم وَره.💔
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Z A H R A
نه مال دارم که دیوان بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد، وانگهی چه چیزی روی زمین می‌تواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد. آنچه که زندگی بوده است از دست داده‌ام، بعد از آنکه من رفتم، به درک، میخواهد کسی کاغذپاره‌های مرا بخواند، میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند.

صادق هدایت
 
فردا، خانه‌ای که تا ابد مال ما است
پر از گُل لاهوت می‌شود.
ما اهل ماندن نیستیم، خوب من!
این را زخم‌هایمان شهادت می‌دهند.
 
چنان به تهِ خط رسیده‌ایم، که دیگر فرقی میانِ مرگ و امید نیست؛ هر دو عظیم‌اند.»
 
من از کلماتِ انتزاعی مثل شکوه، افتخار، شهامت، و قربانی بیزارم. تنها چیزی که از جنگ فهمیدم، این بود؛ زخم، درد، و مرگ.

وداع با اسلحه - ارنست همینگوی
 
جنگلی از کف پا تا به کمر سوخت ولی

دل ضحاک بر این جنگل بیچاره نسوخت

هرچه ویران شدنی بود به ویرانه کشید

آنچه ویرانه نمیگشت به بیگانه فروخت...
 
موهايمان در جوانى سفيد شد!
گفتند؛ ارثى است،
راست گفتند!
ما وارثان اضطراب در تاريخ بوديم!
 
زندگی در جایی که یک مشت نادان دور و برت باشند، سخت است؛ اما زندگی در جایی که قدرت دست همان نادان‌ها باشد، وحشتناک است.

- آلبر کامو
 
تقصیر کسی نیست. روزگار نکبتی شده، آنقدر که آدم دلش می‌خواهد مدام به خاطره‌هایش چنگ بیندازد و آن جاها دنبال چیزی بگردد؛ یاد بچگی‌ها و سایه‌‌ بعد از ظهر و توت‌های کال روی آجرِ فرش، صدای نامفهوم دوره گردها، انگار خواب بوده و حسرتش حالا به بزرگی یک حشره‌ی چسبنده روی سینه آدم می‌ماند.

- عباس معروفی
 
عقب
بالا پایین