همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در زیر لباس من یک قلب خسته و فرسوده، اما مهربان می‌تپد. قلبی که کسی را نرنجانده است.

آئین‌ دوست‌یابی - دیل‌ کارنگی
 
و ما روزی خواهیم رقصید، روی همان زمینی که به ما درد را یاد داد.
 
خيلی مهم است كه یک نفر، فقط یک نفر...." كمی مكث كرد. انگار بغض راه گلويش را گرفت، اما زود به خودش مسلط شد... يک نفر توی دنيا آدم را از ته دل دوست داشته باشد. می‌فهمی؟ حتی اگر بد دوست داشته باشد يعنی از طرز دوست داشتنش خوشت نيايد!

همه افق - فریبا وفی
 
آزار دهنده است که بدانی تمام این تقلا و مبارزه، نه برای یک زندگی مرفه، بلکه فقط برای یک زندگی عادی است.

• سعید هلیچی
 
ویکتور هوگو چقدر زیبا میگه:
"آدم دوستانش را از دست نمیدهد، دشمنان مخفی اش را پیدا میکند، دوستان واقعی هر اتفاقی بیوفتد تا پایان دوست می مانند."
 
او مثل دیگران نبود یعنی عادت نکرده بود. چرا؟
او خسته بود خسته به حد مرگ. همه چیز برای او بی‌معنی و پوچ شده بود.
 
گفت: بادهای زمستانی، برف می‌آورند و برف اگرچه سرد و استخوان‌سوز
اما نجات بخش است... برای رسیدن به بهار، باید مصیبت‌های زمستان را تحمل کنی.
 
خودم را به خیابان انداختم
دلم میخواست لای آدم ها،
مثل وَرق بازی جوری بُر بخورم
که کسی نفهمد چه خالی هستم.
 
این سرزمین خرم و دلکشی که بهشت بر آن رَشک می برد،
همه کشتزارهایش ویران،
و باغ و بوستانش آرامگاه بوم شد،
ستمگری ،سرتاسر آنرا فرا گرفت؛
ایران این بهشت روی زمین یک گورستان ترسناک شد؛
میهن...آب و خاک ما

-پروین دختر ساسان
 
خواب های بد من
تمامی ندارد.
اما این بار
کابوس تا بیداری هم رخنه کرده است.
 
عقب
بالا پایین