دستانم را میتوانی ببندی
پاهایم را میتوانی ببندی
دهانم را میتوانی ببندی
اما ذهنم را هرگز
یک روز
از ذهن من، از ذهن تو
از ذهن ما هزاران پرستوی وحشی
به آسمان خواهد پرید.
نه میشود نشست، نه خوابید، نه کار کرد. هیچ. هیچ. باید عرق ریخت، سر درد داشت و شب هم نمیشود خوابید چون ماه رمضان امسال مثل سالهای دیگر نیست. عسل و خربوزه با هم ساختند که ما را از میان ببرند.
گفته بود: «میدانید که من از همهچیز خبر دارم، منتها بعضی چیزها هست که نمیخواهم بدانم.» و به قلبش اشارهکنان افزوده بود: «ولی همهچیز اینجا ثبت میشود.»
پدر سرگی - تولستوی
گفته بود: «میدانید که من از همهچیز خبر دارم، منتها بعضی چیزها هست که نمیخواهم بدانم.» و به قلبش اشارهکنان افزوده بود: «ولی همهچیز اینجا ثبت میشود.»
پدر سرگی - تولستوی