همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من
به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام

محموددولتآبادی
 
مرا همین جا
جا بگذارید
بگذارید به حالِ خودم،
بروید...!

دور شدن از یک‌دیگر
امتحانِ دشوار آدمی‌ست!
مرا همین جا
دنج بی‌دلیلِ همین دوزخ
باز بگذارید
بروید...!

سیدعلی_صالحی
 
من خسته نمی شوم
من همچنان تا آخر دنیا
با تو خواهم آمد.
من همان پیاده پیشگویی هستم
که از ادامه آرام عشق
هرگز توبه نخواهم کرد.

سیدعلیصالحی
 
و اعتراف می‌کنم
که آب مُرده است و رودخانه دارد
جنازه‌اش را به دریا
می‌بَرد.

گروس_عبدالملکیان
 
سرودمت
به همان باوری که در من بود..
و شعر...
حنجره ام شد
که خوش صدا باشم..
و خواندمت!
که قشنگ ست
روز و شب از تو بخوانم
و نگران نخوانده‌ها باشم...

محمدعلی_بهمنی
 
ای سایه صبر کن که بر اید به کام دل
آن آرزو که در دل امید وار توست!...
 
به سر و صورتم دست مى‌كشم
و چيزى نمى بينم
مى‌ترسم
چون ظرفى كه ناگهان در آب فرو مى‌رود
هيچ‌گاه اين قدر نيازمند رويا نبوده‌ام
داغ تو مى‌تواند يک اسب را خاكستر كند.

غلامرضا_بروسان
 
درونِ ما تفاوت هاست
تو مبتلا به درمانی ،
و من دچارِ بیماری...

حسین_صفا
 
اندوه را به‌سان پرنده‌ای سنجاق شده
بر صفحه‌یِ آسمان دیدم
نه به دور دست بال میزد
و نه سقوط می‌کرد...

احمد_سعداوی
 
یه تیکه از کتاب «کنار درخت زیتون» نوشته سیامک تقی زاده هست که باعث می‌شه در لحظه بغضم بترکه؛ میگه:
"خوبم
اما اگر فکر کنم،
گریه‌ام خواهد گرفت."
 
عقب
بالا پایین