همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در میانه‌ی راه ایستادم
به زمان پشت کردم
و به‌ جای ادامه‌ی آینده
که کسی در آن چشم به‌ راه‌ام نبود
برگشتم
و بر جاده‌ی هموار گذشته گام زدم.

اکتاویو_پاز
 
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده‌ای داشت
آن‌ها غرابت این لفظ گنگ را
با لکه‌ی درشت سیاهی
در مشق‌های خود تصویر می‌کردند.

فروغ_فرخزاد
 
خوشبخت کسانی اند که چیزی ندارند که در اتاق در بسته پنهانش کنند.

داستایوفسکی
 
انچه را که دیگران واقعی میدانند در نظر من تخیل است...
 
درون من را هیچکس نمی تواند ببیند
حتی نزدیک ترین کسان من
تازه چه می توانند بکنند؟
در نهایت احساس همدردی.
 
تمام هفته را با پاروی شکسته
در خانه ماندم
خانه کوچک بود
در خلوتی خانه
از میان همه‌ی عادت‌ها
و سوگندها
فقط ترا صدا کردم.
زیباترین قول تو این است
که هرگز باز نخواهی آمد.
 
مگذار دیگران نام تو را بدانند…
همین زلال بی‌کران چشمانت
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست..

شاملو
 
‏در این مدت زندگی به گونه ای سپری شده است که میتوانم سالها بدون آنکه هیچ اتفاق غم انگیزی رخ بدهد، غمگین بمانم .
 
همه‌چیزی در جهان
درهم شکسته است
هیچ‌چیز برجا نمی‌ماند جز سکوت.
 
زندگی شاید…
عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر می‌دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می‌گوید:
صبح بخیر

فروغ_فرخزاد
 
عقب
بالا پایین