همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع جهنم
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
می‌برم در ساحت دریا نظاره.

نیما_یوشیج
 
نــور، اینـڪ نـور در رگ‌هـای من جـاری‌ست
آه اگـر فـریادم از ایـن خـانہ
تـا کـوی و گُـذر می‌رفت
بانـگ بـر می‌داشتـم
ای خفتگان‌، هنـگام بیـداری‌ست.

فریدون_مشیری
 
من، ذرّه‌‌ی ناچیزی از بی‌نهایتی هستم
که آن بی‌نهایت،
مسلما نمی‌تواند متشکل از ذرّه‌های ناچیز باشد؛
چرا که هر ذرّه‌‌ی بی‌نهایت،
خود، ناگزیر، بی‌نهایتی‌ست.

نادرابراهیمی
 
در آخرین نامه‌اش نوشت :
« چقدر دلم می‌خواست با تو در سرزمینی دور و مزرعه‌ای سبز زندگی کنم، و نشد. »
 
عشق؛
اين است :
بيتى بنويسم كه لبخند مى زنَد
در شِعرى كه دلتنگى اَم را
برايَت شَرح داده ام🥀
 
عقب
بالا پایین