همگانی نگاه من

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع :)MAHAK
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
صدبار گفتم می‌روم
یکبار نشنیدم بمان
یکبار گفتی می‌روم
صد قفله کردم خانه را ( :
 
واسه این تیکه شازده کوچولو میشه مُرد:))
ﺭﻭﺑﺎه: ﻣﻦ ﺩﻳﮕﻪ 'ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ' ﻧﺪﺍﺭﻡ!
‏ﺷﺎﺯﺩه ﻛﻮﭼﻮﻟﻮ: ﻣﮕﻪ میشه؟
‏ﺭﻭﺑﺎه: ﺁﺭه ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺎﻣﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ یکی، ﻭلی ﺍﻭﻥ ﮔﻤﺸﻮﻥ ﻛﺮﺩ.
‏ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﻫﺮﺟﺎ ﺩﻧﺒﺎﻟﺸﻮﻥ می گرﺩﻡ
ﭘﻴﺪﺍﺷﻮﻥ نمی كنم. .🖤
 
شب بخیر گفتن ما محض ادای ادب است، ورنه چون شب برسد اول بیداری ماست:)!
 
زندگی قرار نیست همیشه مطابق میل ما پیش برود…
گاهی باید رها کرد،
بخشید،
و ادامه داد.
آرامش درست جایی شروع می‌شود
که یاد بگیری همه چیز ارزش جنگیدن ندارد…
گاهی نجیب‌ترین واکنش، فقط سکوت است:>>
 
مرگ هم خوبه اگه باشه تو بغل تو.
 
ولی‌قلب‌من‌‌هیچوقت‌فراموشت‌نمیکنه :)
 
چنان دلبسته ام کردی با چشم خودم دیدم
خودم میرفتم اما سایه ام با من نمی آمد.🌬️′!-
 
در آخرین نامه‌اش نوشت :
« چقدر دلم می‌خواست با تو در سرزمینی دور و مزرعه‌ای سبز زندگی کنم، و نشد. »
 
می‌گویند دریا عاشق نمی‌شود…
اما من هر موجی را که دیدم،
شبیه دست‌هایی بود
که می‌خواستند کسی را عاشقانه در آغوش بگیرند.

دریا را دوست دارم،
چون مثل توست…
گاهی آرام،
گاهی طوفانی،
اما همیشه با دلی عمیق
که هیچ‌کس تا آخرش را نمی‌فهمد…🙂»
 
نکُند دل نکَنی،دل بکَند، بهر تو دل دل نکُند!
برود در بر یار دگری، صبح که بیدار بشوی..
 
عقب
بالا پایین