مقدمه:
در زندگی هر انسانی لحظاتی وجود دارد که هیچ توضیح منطقیای برایشان پیدا نمیشود؛ حس آشنایی با مکانی که هرگز در آن نبودهایم، شناختِ چهرهای که برای اولین بار میبینیم، یا آرامشی عجیب در مسیری که ظاهراً اولینبار قدم در آن گذاشتهایم. بسیاری اینها را به «دژاوو» نسبت میدهند، اما برخی معتقدند این احساسات نشانههایی از چیزی بسیار بزرگتر و تاریکتر است. نظریهای که میگوید شاید همهی ما، در سکوت و بیخبری، بارها بخشی از حافظهمان پاک شده باشد… و هیچکس نفهمیده باشد.
در زندگی هر انسانی لحظاتی وجود دارد که هیچ توضیح منطقیای برایشان پیدا نمیشود؛ حس آشنایی با مکانی که هرگز در آن نبودهایم، شناختِ چهرهای که برای اولین بار میبینیم، یا آرامشی عجیب در مسیری که ظاهراً اولینبار قدم در آن گذاشتهایم. بسیاری اینها را به «دژاوو» نسبت میدهند، اما برخی معتقدند این احساسات نشانههایی از چیزی بسیار بزرگتر و تاریکتر است. نظریهای که میگوید شاید همهی ما، در سکوت و بیخبری، بارها بخشی از حافظهمان پاک شده باشد… و هیچکس نفهمیده باشد.