مشاعره |مشاعره با اشعار کاظم بهمنی|

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mansi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم
لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم
 
من که دائم پای خود، دل را به دریا می‌زنم
پیش تو پایش بیفتد، قید خود را می‌زنم
 
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره‌ها می‌فهمند
 
تیر برقی چوبی‌ام در انتهای روستا
بی‌فروغم کرده سنگ بچه‌های روستا
 
درد یک پنجره را پنجره‌ها می‌فهمند
معنی کور شدن را گره‌ها می‌فهمند
 
عقب
بالا پایین