مشاعره |مشاعره با اشعار کاظم بهمنی|

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mansi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دیگر دلم، رخت سفیدم، نیست در بند
دیروز طوفان شد، چه طوفانی دلم رفت
 
از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
 
مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
 
مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

از مرگ پری، درون دریا غوغاست
هر گوشه برای او عزایی برپاست
این شوری افتاده به جان دریا
از گریهٔ دسته‌جمعی ماهی‌هاست
 
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
 
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می‌شد قریب پنج دیوان داشتم
 
مثل يک غنچه که از چيده شدن میترسيد
خيره بودم به تو و جرأت لبخند نبود
 
عقب
بالا پایین