مشاعره |مشاعره با اشعار کاظم بهمنی|

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mansi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در دل آیینه دریابد چه با ما می‌کند
نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هیچ چیز
عاشقی چون من فقط او را تماشا می‌کند
 
در دل آیینه دریابد چه با ما می‌کند
نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هیچ چیز
عاشقی چون من فقط او را تماشا می‌کند

دوستی با تو میسر که نشد نقشه کشیدم
با رفیقان شما دوست شدن فلسفه دارد
 
درد یک پنجره را پنجره‌ها می‌فهمند
معنی کور شدن را گره‌ها می‌فهمند
 
در پشت دیوار حیاطی شعر خواندی؟
دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم.ها بیشتر از حنجره‌ها می‌فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره‌ها می‌فهمند
 
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم.ها بیشتر از حنجره‌ها می‌فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره‌ها می‌فهمند

دیدم از پنجره خانه هوا طوفانی‌ست
بار دیگر نکند بال تو ساییده به شهر
 
ادامه‌ی همین بیت:
رود اروند خبر داده به کارون که نترس
دلبر ماست گمانم که خرامیده به شهر

روی زرد و لرزشت را از که پنهان می‌کنی؟
نقطه ضعف برگ‌ها را باد پیدا می‌کند
 
و ادامه‌ی همین بیت:
دلبرت هرقدر زیباتر غمت هم بیشتر
پشت عاشق را همین آزارها تا می‌کند

در دل طوفان که باشی بادبان بی فایده‌ست
بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
 
عقب
بالا پایین