کنون به یار جفا کار بخشمت ای دل
که من دگر نتوانم تو را اداره کنم
مام گیتی راست هر عضوی عزیز
نیست او را فرق غوره با مویز
کنون به یار جفا کار بخشمت ای دل
که من دگر نتوانم تو را اداره کنم
زین همه موجود بیرون از شمار
کس نبودی جز وجود کردگار
یا بگو: آنجا چرا کم بردهای؟
یا چرا از این و از آن خوردهای؟
یک شبه سیاه شدهاست
و تمام واژههای سفید، تباه
و بر زخمهای بارور خود قابی بدوز.
بگذار، تکثیر شوند جیبهای بیوزن .