یک نفر آمد که نور صبح مذاهب
در وسط دگمههای پیرهنش بود.
از علف خشک آیههای قدیمی
پنجره میبافت.
یا شبیه هجومی لطیف
قلعه ترسهای مرا میگرفت.
در نمازم جریان دارد ماهته شب، یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد.
در نمازم جریان دارد ماه
جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست