مشاعره |مشاعره با اشعار سهراب سپهری|

یک نفر آمد که نور صبح مذاهب
در وسط دگمه‌های پیرهنش بود.
از علف خشک آیه‌های قدیمی
پنجره می‌بافت.
 
یک نفر آمد که نور صبح مذاهب
در وسط دگمه‌های پیرهنش بود.
از علف خشک آیه‌های قدیمی
پنجره می‌بافت.

تمام راه به یک چیز فکر می کردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره‌های عجیبی!
 
یا شبیه هجومی لطیف
قلعه ترس‌های مرا می‌گرفت.
 
عقب
بالا پایین