چالش تمرین نویسندگی[17]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ایراندخت
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
آن شب که هوا بوی دلتنگی می‌داد، دستم برای تایپ هزاران جمله روی صفحه چتش نشست ولی دیدن پروفایلش که عکس حلقه‌هایشان بود، من را منصرف کرد.
دیر شده بود... خیلی دیر!
 
«بسمه رب الجنوب»
.
.
.
جمله زیر را ادامه دهید:
آن شب که هوا بوی دلتنگی می‌داد...
آن شب که هوا بوی دلتنگی را میداد یادت کرده بودم اما افسوس که در کنارم نبودی و دلداریت برایم از لالایی شب قشنگ تر باشد آنقدر زیبا که در این هوا یاد بوی عطرت افتادم که باز هم انگار پشت سرم بود اما حیف حالا نیستی میدانم تو خودت گفتی گریه نکن. مرد که گریه نمیکنه اما غم از دست دانت من را از هر چی ابهت له کرده...
 
  • blossom
واکنش‌ها[ی پسندها]: .YEGANEH.
آن شب که هوا بوی دلتنگی می‌داد، دستم برای تایپ هزاران جمله روی صفحه چتش نشست ولی دیدن پروفایلش که عکس حلقه‌هایشان بود، من را منصرف کرد.
دیر شده بود... خیلی دیر!
فقط یک ایرادی که داره کسی که این رو میخونه دوست داره بتونه طرف پسر یا دختر و اینکه. حس بیشتری اگه می‌دادی مثلا دلتنگی یا گریه رو اضافه میکردی یکم حس می‌گرفتم و اگر نه عالی بود 🥹♥️
 
آن شب که هوا بوی دلتنگی می‌داد…
گویی فلک را نیز دل از گردش بازمانده و شامِ هجران، پرده‌ی سیاهِ ملال بر سیمای جهان کشیده بود؛ نه نسیمی از جانبِ صبح می‌وزید و نه چراغی در خلوتِ شب فروغی داشت. سکوت بر درگاهِ خاطره نشسته بود و دل، در فراقِ آن عزیزِ رفته، چنان بی‌قرار می‌تپید که گویی هر تپش، حکایتِ دیگری از رنجِ هجران بود.
 
عقب
بالا پایین