قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی TAAHA ]

نوشته‌ها
نوشته‌ها
2,204
پسندها
پسندها
19,565
امتیازها
امتیازها
763
سکه
32,700
"هو المحبوب"


قفسه‌کتاب جایی است برای کتاب‌هایی که ردّی عمیق در قلبمان بر جا گذاشته‌اند.

❇❇❇

915


❇❇❇

در این بخش می‌توانید تصویری از کتاب محبوبتان، یا فایل صوتی کوتاهی از بخشی از آن را به اشتراک بگذارید و احساسات و تجربه‌تان را درباره‌اش بیان کنید.
اگر دوست دارید، می‌توانید یک معرفی کوتاه نیز برای دیگران بنویسید تا بیشتر با دنیای آن کتاب آشنا شوند.


لطفا قوانین این بخش را رعایت کنید. (
کلیک کنید)




این تاپیک قفسه کتاب اختصاصی @TAAHA می‌باشد، باقی کاربران اجازه‌ی ارسال مطلب در این تاپیک را ندارند.


••مدیریت تـــالار گــــ🎭ـــالری زنـــدگـــی••
 
[] ۹۲۸ مایل دور از خانه
بِه قَلَم: کیم اِسلیتِر
بِه تَرجُمِهٔ: مژگان کلهر
اِمتیازِ مَن: ۵/۵

<> راحت‌ترین راه این است که آدم همه‌ی تقصیرها را به گردن بقیه بیندازد تا اینکه قبول کند خودش به زندگی‌اش گند زده است! کالوم بروکس چهارده‌ساله رویاهای بزرگی در سر دارد. می‌خواهد فیلمنامه بنویسد و از این زندگی خسته‌کننده خلاص شود، اما الان فیلمنامه‌هایش را در ذهن می‌نویسد، عضو قلدرهای مدرسه است و بچه‌های جدید به‌خصوص تازه‌واردهای خارجی را اذیت می‌کند. ولی ماجرا وقتی پیچیده‌تر می‌شود که با آمدن سرگئی و مادر لهستانی‌اش به خانه‌شان، کالوم مجبور می‌شود با دشمنش در یک اتاق زندگی کند!


یک رمان روانشناختی، اجتماعی و معمایی با توجه کامل به شخصیت پردازی، شخصیت‌هایی که درونشان چیز دیگری نسبت به ظاهر نشان می‌دهد. پایان خوبی دارد، حس مرموز را در کل رمان به خواننده القا می‌کند.
کالوم که عضو قلدرهای مدرسه است، بعد از مردن مادرش، هر روز پدرش را در خانه نمی‌بیند، پدر او سرکار است.
اما روزی خبری عجیب می‌رسد، که تمام زندگی او را به هم می‌زند؛ پدرش نامزد زنی دیگر شده و پسری دیگر قرار است با او زندگی کند.
و عجیب‌تر از همه، آن پسر، سوژه‌‌ جدید کالوم و دوستانش بوده است، پسری که از لهستان به اینجا آمده است.
این رمان نشان دهنده دوستی اجباری بین کالوم و سرگئی است. کالوم در مدرسه از سرگئی دفاع می‌کند و سرگئی به او معنی زندگی را می‌بخشد و نشان می‌دهد که او هنوز هم می‌تواند یک فیلمنامه بنویسد. هم‌چنین آملیا، دوست جدید او که در قایق زندگی می‌کند، با سرگئی همکاری می‌کند.
اما مشکل اصلی اینجاست، دعوای کالوم باعث اخراج شدن لینفورد می‌شود. سرپرست گروه قلدرها که کالوم با او دعوا کرده است، لینفورد، او را اذیت می‌کند. شب‌ها سروکله او پیدا می‌شود و با سنگ پرت کردن به او آزار و اذیت می‌رساند.
زمانی وضعیت خراب می‌شود که کسی با ماشین به او می‌زند، درست در مکانی که دزدی در آنجا انجام شده است.

خیلی رمان جالبیه و بهتون پیشنهادش می‌کنم که بخونینش و ازش لذت ببرید.
 
عقب
بالا پایین