هیستان کشوری متفاوت و عجیب است که از شهرها و شهرستانهایی با قوانین و ویژگیهای خاص تشکیل شده. هر بخش، دنیای خودش را دارد و ورود، زندگی یا خروج از آن میتواند قوانین متفاوتی داشته باشد. در هیستان، بعضی چیزها کاملاً منطقیاند و بعضی دیگر عمداً هیچ منطقی ندارند. هر شهر بخشی از رفتار، احساس یا ویژگیهای عجیب انسانها را به شکل یک سرزمین نشان میدهد.
درامستان جایی است که ورود به آن آسان، اما خروج از آن دشوار است. هرکسی میتواند وارد شهر شود و لازم نیست برای شروع ماجرا تیکتی تهیه کند؛ مشکل از زمانی آغاز میشود که تصمیم بگیری بیرون بیایی. برای خروج از درامستان باید تیکت مخصوص خروج داشته باشی و بدون آن، دروازههای شهر برایت باز نمیشوند. مردم اینجا معمولاً به اتفاقات ساده هم رنگ و بوی داستانی میدهند و یک مسئلهی کوچک میتواند تبدیل به ماجرایی طولانی شود.
درامستان جایی است که ممکن است برای یک اتفاق پنج دقیقهای، یک داستان پنجساعته ساخته شود.
قانون نانوشتهی شهر این است: اگر میتوانی یک اتفاق ساده را پیچیده کنی، چرا نکنی؟
عجیبستان شهری است که در آن معمولی بودن، خودش یک رفتار عجیب محسوب میشود. هرکس در این شهر به شکلی متفاوت است. یکی لباسهای عجیب میپوشد، دیگری رفتارهای غیرمنتظره دارد و شخص دیگری شغلی دارد که هیچکس نمیتواند حدس بزند چرا آن را انتخاب کرده است. ظاهر آدمها، طرز حرف زدن، شخصیت و حتی عادتهای روزمرهشان میتواند کاملاً متفاوت باشد. با این حال، هیچکس بابت عجیب بودنش مورد قضاوت قرار نمیگیرد، چون همهی شهر به نوعی عجیباند. در عجیبستان اگر کسی بیش از حد عادی رفتار کند، احتمالاً مردم دورش جمع میشوند تا بفهمند «مشکلش چیست».
اینجا عجیب بودن نه استثنا، بلکه فرهنگ عمومی شهر است.
گوگولستان شهری است که برای ورود به آن یک شرط بیشتر از همه اهمیت دارد: باید ثابت کنی گوگولی هستی. هیچکس صرفاً با گفتن «من گوگولم» اجازهی ورود نمیگیرد و هر فرد باید به شکلی گوگولی بودن خودش را نشان دهد. ممکن است آزمونهای مخصوصی برای تشخیص گوگولها وجود داشته باشد که فقط مردم خود شهر از قوانینش خبر دارند. بعد از اثبات گوگولی بودن، فرد میتواند وارد شهر شود و بخشی از جامعهی گوگولیها محسوب شود.
در گوگولستان جدی بودن بیش از حد چندان امتیاز محسوب نمیشود و روحیهی گوگولی اهمیت بیشتری دارد.
اینجا سؤال اصلی این نیست که «چقدر جدی هستی؟» بلکه این است که «چقدر گوگولی هستی؟»
قهوستان شهری است که در آن قهوه، شب و روز رایگان است. هر ساعتی که وارد یکی از کافههای شهر شوی، میتوانی قهوه سفارش بدهی و بابت خود قهوه هیچ هزینهای پرداخت نکنی. قهوه بخشی از زندگی روزمرهی مردم است و تقریباً هر اتفاق مهمی میتواند با یک فنجان قهوه همراه باشد اما در کنار این بخش سخاوتمندانه، یک قانون متفاوت وجود دارد: وایفای رایگان نیست. یعنی ممکن است چندین فنجان قهوه رایگان داشته باشی، اما برای چند دقیقه اتصال به اینترنت مجبور به پرداخت هزینه شوی.
قهوستان در واقع شهری است که در آن انتخاب سادهای داری: قهوهی رایگان یا اینترنت پولی.
غیبستان جایی است که ورود به آن تا ۲۴ ساعت رایگان و بدون تیکت امکانپذیر است. هرکس میتواند وارد شهر شود، مدتی بماند و بدون پرداخت هزینه از فضای آن استفاده کند. ویژگی اصلی غیبستان اپراتورهایی هستند که کارشان فقط گوش دادن است. اگر چیزی در دلت مانده باشد، اگر از کسی ناراحت باشی یا حتی فقط بخواهی چند ساعت بدون قضاوت شدن حرف بزنی، اپراتورهای شهر به تو گوش میدهند. آنها قرار نیست حتماً راهحل بدهند یا مشکل را حل کنند؛ وظیفهشان این است که اجازه بدهند حرفهایت را بیرون بریزی.
اما بعد از گذشت ۲۴ ساعت، اقامت رایگان تمام میشود و باید غیبستان را ترک کنی!
موبایلستان شهری است که در آن گوشی موبایل بخش جداییناپذیر زندگی مردم است. انواع گوشیها در این شهر پیدا میشود و محدودیتی برای استفاده از تلفن همراه وجود ندارد. مردم میتوانند ساعتها با گوشی کار کنند، بازی کنند، پیام بدهند، فیلم ببینند یا در دنیای مجازی بچرخند. در این شهر تقریباً هیچکس از تو نمیپرسد چرا اینقدر با گوشی کار میکنی. چون همه همین کار را میکنند. اما موبایلستان یک قانون ترسناک دارد: راه خروجی وجود ندارد.
ممکن است وارد شهری شوی که استفاده از گوشی در آن بینهایت است، اما خودت دیگر نتوانی از آن شهر خارج شوی.
ایستستان محل توقف و نظارت کامل در هیستان است. تمام بخشهای شهر تحت نظارت قرار دارند و حرکت، رفتار و فعالیت افراد مطابق قوانین مشخص انجام میشود. کسی که وارد ایستستان میشود باید قوانین آن را بپذیرد و نمیتواند انتظار داشته باشد هر کاری را که دوست دارد انجام دهد. در این شهر مفهوم «توقف» فقط به ایستادن محدود نمیشود؛ گاهی فرد مجبور است برای مدتی دست از تصمیمگیری یا حرکت بردارد. کسانی که نمیتوانند با قوانین و نظارت شهر کنار بیایند، معمولاً خیلی زود با مشکل مواجه میشوند.
ایستستان شهری است که در آن آزادی بدون قانون معنای چندانی ندارد.
عینکستان یکی از متفاوتترین شهرستانهای هیستان است، جایی که همه عینکی هستند. ورود افراد بدون عینک به این شهرستان ممنوع است و عینک در واقع بخشی از هویت اجتماعی مردم محسوب میشود. اما عجیبترین قانون عینکستان مربوط به درجهی چشم است: هرچه نمرهی چشم بالاتر باشد، فرصتهای شغلی بهتر میشوند. در نتیجه چیزی که در دنیای بیرون ممکن است یک مشکل بینایی محسوب شود، در عینکستان میتواند یک امتیاز اجتماعی باشد. افراد با نمرههای بالاتر میتوانند به مشاغل و موقعیتهایی دسترسی داشته باشند که دیگران شاید هیچوقت به آنها نرسند.
اینجا مردم به جای اینکه بپرسند «چه تواناییای داری؟»، ممکن است اول بپرسند: «نمرهی چشمت چنده؟»