بهانهستان شهری است که برای انجام ندادن تقریباً هر کاری میتوان در آن یک دلیل پیدا کرد. اگر کسی دیر برسد، حتماً اتفاقی افتاده. اگر کاری را انجام ندهد، حتماً شرایط مناسب نبوده و اگر قولش را فراموش کند، احتمالاً هزار دلیل دیگر وجود دارد. مردم شهر در ساختن بهانه مهارت عجیبی دارند و بعضیها میتوانند برای یک اتفاق ساده، داستانی کامل بسازند. با این حال، همه میدانند که بعضی بهانهها فقط شکل مؤدبانهی گفتن «نمیخواستم» هستند.
در بهانهستان، اگر دنبال دلیل بگردی، همیشه یکی پیدا میشود؛ حتی وقتی دلیل واقعی وجود ندارد.
موجستان شهری است که هیچچیز در آن برای مدت طولانی ثابت نمیماند. مردم، احساسات، مدها و حتی سبک زندگی مدام مثل موج بالا و پایین میشوند. چیزی که امروز محبوب است ممکن است فردا کاملاً فراموش شود و چیزی که کسی دیروز نمیخواست، ناگهان همهگیر شود. مردم شهر یاد گرفتهاند با تغییرات کنار بیایند و بیش از حد به یک وضعیت وابسته نشوند.
در موجستان، اگر بخواهی جلوی هر موجی را بگیری، احتمالاً خودت زودتر خسته میشوی؛ گاهی باید یاد بگیری روی موج حرکت کنی.
مودیستان شهری است که حالوهوای مردمش بهشدت تغییرپذیر است. ممکن است کسی صبح با انرژی از خواب بیدار شود و چند ساعت بعد دلش بخواهد هیچکس با او حرف نزند. مردم شهر به تغییر مود یکدیگر عادت کردهاند و کمتر از شنیدن جملهی «امروز حوصله ندارم» تعجب میکنند. حتی فضای شهر هم انگار با حال مردم تغییر میکند؛ یک روز شلوغ و پرهیجان و روز دیگر آرام و ساکت.
در مودیستان، کسی از تغییر حالتت تعجب نمیکند؛ اینجا حتی خودت هم ممکن است ندانـی یک ساعت بعد چه حالی خواهی داشت.
بارانستان شهری است که باران در آن تقریباً هیچوقت تمام نمیشود. خیابانهای شهر همیشه خیساند و صدای باران به بخشی از زندگی روزمرهی مردم تبدیل شده است. مردم چترهای مختلفی دارند و بعضیها حتی برای هر حالوهوایی چتر مخصوص خودشان را انتخاب میکنند. کافهها و پنجرههای بخارگرفتهی شهر محل محبوب کسانی است که ترجیح میدهند باران را تماشا کنند تا اینکه زیر آن راه بروند.
در بارانستان، کسی از باران فرار نمیکند. گاهی آدم باید بگذارد باران بیاید و بعضی چیزها را با خودش بشوید.
قتلستان شهری است که در آن پروندههای قتل و رازهای حلنشده بخش مهمی از زندگی شهر را تشکیل میدهند. تقریباً هر محله داستانی دربارهی یک اتفاق مرموز، یک قربانی یا پروندهای قدیمی دارد که هنوز دربارهاش حرف میزنند. کارآگاهها و خبرنگارها در شهر چهرههای آشنایی هستند و مردم به کوچکترین سرنخها توجه میکنند. با این حال، در قتلستان ظاهر ماجرا همیشه با حقیقت یکی نیست و هرکس میتواند چیزی را پنهان کرده باشد.
در این شهر، گاهی مهمترین سرنخ همان چیزی است که همه نادیده گرفتهاند.
جنایستان شهری است که قانون و جرم همیشه در دو سوی یکدیگر قرار گرفتهاند. مردم شهر با انواع پروندههای عجیب، معماهای جنایی و ماجراهای پیچیده روبهرو میشوند و تشخیص حقیقت از دروغ همیشه آسان نیست. در خیابانهای شهر، آدمهای مرموز کم نیستند و هر اتفاق کوچکی میتواند سرنخ یک ماجرای بزرگتر باشد. پلیس، وکیل، شاهد و مظنون هرکدام روایت خودشان را دارند و حقیقت معمولاً جایی میان این روایتها پنهان شده است.
قانون نانوشتهی جنایستان این است: هر داستانی یک مجرم دارد، اما همیشه اولین مظنون، مجرم واقعی نیست.
سکوتستان شهری است که در آن سکوت از هر صدایی ارزشمندتر است. مردم با صدای آهسته حرف میزنند و بعضی محلهها آنقدر ساکتاند که صدای قدمها هم بهوضوح شنیده میشود. کسی مجبور نیست برای پر کردن سکوت حرف بزند و نشستن کنار یکدیگر بدون گفتن حتی یک کلمه کاملاً طبیعی است. مردم شهر باور دارند بعضی حرفها وقتی گفته نمیشوند، معنای بیشتری پیدا میکنند.
در سکوتستان، گاهی سکوت نه نبودنِ حرف، بلکه بلندترین حرفی است که یک نفر میتواند بزند.
کافئینستان شهری است که مردمش تقریباً همیشه به یک فنجان قهوه، چای یا هر چیزی که کافئین داشته باشد نیاز دارند. صبحهای شهر با بوی قهوه شروع میشود و شبها هم هنوز کسانی هستند که میگویند «فقط یه فنجون دیگه». مردم شهر میزان انرژی یکدیگر را از روی تعداد فنجانهای نوشیدهشده حدس میزنند و کسی که بدون کافئین سرحال باشد، موجودی عجیب محسوب میشود. کافهها در کافئینستان بیشتر از خانهها پاتوق مردماند و خیلی از تصمیمهای مهم زندگی همانجا گرفته میشود.
در این شهر، جملهی معروفی وجود دارد: «اول کافئین، بعد تصمیم.»
شکلاتستان شهری است که تقریباً برای هر حال و موقعیتی یک نوع شکلات دارد. مردم شهر معتقدند برای ناراحتی، خستگی، خوشحالی، جشن گرفتن و حتی آشتی کردن، شکلات میتواند شروع خوبی باشد. فروشگاههای شهر پر از شکلاتهای تلخ، شیرین، مغزدار و عجیباند و هرکس معمولاً یک مدل مورد علاقه دارد که حاضر نیست با هیچ چیز عوضش کند. هدیه دادن شکلات در این شهر نشانهی محبت است و رد کردن آن تقریباً یک توهین شخصی محسوب میشود!
مردم شکلاتستان یک باور مشترک دارند: بعضی مشکلات شاید با شکلات حل نشوند، اما تحملشان با شکلات آسانتر میشود.