در را که باز کردم، هیچکس در خانه نبود؛ اما
صدای آرام شعله ها و سوسوی نورشان از دریچه کوچک چراغ والور، فضای سرد و تاریک خانه را دلگیر تر کرده بود، حتما باز مادر دردش گرفته و با عجله خانه را ترک کردند که چراغ را خاموش نکردند، یا شاید همین دور و اطراف هستند و زود برمی گردند..
بدون روشن کردن لامپ آرام به سمت آشپزخانه می روم، در قابلمه را باز می کنم، باز مادر قلیه گوشت درست کرده، قاشق را از کنار گاز برمیدارم و با دقت یکی از قلیه های درشت را انتخاب می کنم، هنوز داغ است، قلیه را در دهانم می گذارم و چشم هایم را می بندم و تمام این لحظات ناب را به ذهن می سپارم..
صدای آرام شعله ها و سوسوی نورشان از دریچه کوچک چراغ والور، فضای سرد و تاریک خانه را دلگیر تر کرده بود، حتما باز مادر دردش گرفته و با عجله خانه را ترک کردند که چراغ را خاموش نکردند، یا شاید همین دور و اطراف هستند و زود برمی گردند..
بدون روشن کردن لامپ آرام به سمت آشپزخانه می روم، در قابلمه را باز می کنم، باز مادر قلیه گوشت درست کرده، قاشق را از کنار گاز برمیدارم و با دقت یکی از قلیه های درشت را انتخاب می کنم، هنوز داغ است، قلیه را در دهانم می گذارم و چشم هایم را می بندم و تمام این لحظات ناب را به ذهن می سپارم..
