- دیــالوگ‌های روزانـــه -

مادر: معصومه بیا نهار.
من: درس دارم.
خواهرم در اتاق رو باز می‌کنه.
من: تمرکز ندارم. انقدر نیا تو اتاق عع.
مادر از اون طرف: انقدر نرو تو اتاق. معصومه امتحان داره..!
من:??
خواهرم:?
مامانم:??
(درس من،همیشه امتحانه در نظر مامانم???)
مکالمه‌ی هر روز بنده با خانواده..
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
خونواده: معصومه بیا شام.
پدر: غذا سرد شد.
مادر: معصومه زود بیا...
خواهر: حتما باید بزاری غذا سرد شه!
من: این کار رو هم انجام بدم الان میام.
۵ دقیقه بعد..
(مادر: بیا غذاتو بخور)
باز هم من..: باشه باشه الان میام، یکم دیگه فقط..

این مکالمه تا زمانی که اعضای خونواده غذاشون رو تموم کنن ادامه داره..
(کلا فکر کنم با غذا مشکل دارم!)
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
مامانم :
پریسا توام که هیچی بلد نیستی !

من:
وااا کی گفته ،اتفاقا بیشتر از توام بلدم آشپزی رو!

مامانم :
خداکنه اینجوری باشه ،بگو کوکو سبزی چجوری درست میشه؟

من:
روغن میریزن داخل ماهیتابه ،سبزی خورد کرده میریزن بعد نمک میزنن بعد هم تخم مرغ میریزن !

مامانم:

یا علییی!

من:
چیه؟ چیشد ؟
چرا هیچی نمیگی خب؟

مامانم :

هیچی تو آخر آبروی منو میبری

(مگه همون‌جوری درست نمیشه؟؟؟)
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: هیوم
مامانم :
پریسا؟ بیاا غذات یخ کرد .

من :
بذار یه دقیقه کار دارم تو انجمن

مامانم:

من منتظرم یکساعته تازه داری تاپیک ماپیک میزنی ؟

???

تاپیک ماپیک
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: هیوم
من: وای مامان کمررررم شکست از درد.
مامان : خب چی کنم الان وسط خیابون بیا دراز بکش قولنج تو بگیرم( به دنبالش خبیثانه هم می‌خنده ? )
من: عهههههه مامان
مامان: کووووفت! ?
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
اتاقم نا منظم بود مامانم از آشپزخونه صدام زد :

پریساااا
وسایلااات
کتابااات
لباااسااات

من:
آهن آلااات
ضااایعات
خریدارم
اجازه ندادم حتی بقیشو بگه،دقیق با همین لحن می‌گفت آخه ...




 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: هیوم
سر صبح
-من
+بابام

+دخترم امروز آنلاین کلاس داری؟( حالا نگو قبلش رفته برنامه ی رو دیوار اتاقم رو دید زده)
-آره دارم چطور مگه!( این آره دارم بستگی به اون افکار خبیثانه ام داره که همش میخوام گوشی دستم باشه! )
+ولی اینجا نوشته نداریا!
-نه اینو استاد جبرانی گذاشته!( و پوکر میشم از اون زرنگ بازی هاش ‌)
+اها خب چرا با هندزفری گوش میدی؟!( صدای موزیکم بطور ضایعی از هندزفری داره به گوشش میرسه منم عین خیالم نیست ? )
-آخه صدای استاد رو مخه به دردت نميخوره.
+اها!( یه نگاه عاقل اندر سفیهانه هم میندازه. الان هیچی نمیگه دفعه ی بعد با مدرک که داشتم آهنگ گوش میدادم خفتم میکنه ? ?)
مکالمه ی هر روزمونه دقیقا!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: هیوم
منو بابام
  • بابا می‌خوام بریم بیرون حوصلم سر رفته
  • باشه
  • یعنی میای؟
  • نه یعنی برو
  • قانع شدم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
منو امیر(داداشم)
  • ابجی
  • هم
  • کامپیوترو میدی بازی کنم؟
  • هم
  • میای با من بازی کنی؟
  • هم
  • خب بیا
  • هم
  • ارمیتااااااا
منم که تازه فهمیدم چی شده..
- ها؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
مامانم: اسرا؟؟؟
من: هوم؟
مامان: هوم و کوفت. هوم و درد. هوم و زهرمار. هوم و...
من: بله؟؟؟
مامان: درررررررررد یادم رف چی میخواستم بگم.
من: :/
مامانم: 😡
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
عقب
بالا پایین