شعر °اشعار تک بیتی°

نخواستیم به ما اعتنا کنی کافی‌ست
همین که راه خودت را جدا کنی کافی‌ست
 
دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده‌ست
 
ما جوانی را میان خاک مدفون کرده‌ایم
بس‌که در پایان هر شادی در آمد پیرِ ما
 
من و تو مثل دو تا رودِ موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی
 
نه امید وصل دارم که تو را به بر بگیرم
نه توان دل‌بریدن که سر سَفر بگیرم
 
ترسِ ویران شدن از عشق ندارم زیرا
که خراباتِ دلم با تو فقط آبادَست
 
چنانم در دلی حاضر که جان در جسم و خون در رگ
فراموشم نه‌ای وقتی که دیگر وقت یاد آیی
 
عقب
بالا پایین