شعر °اشعار تک بیتی°

‍ لبخند می‌زدم که نفهمند عاشقم
شادی نقاب بود و کسی باورش نشد
 
لطف تو کم ز کم و جور تو بیش از بیش است
می‌کنم شکر و ندارم گله از بیش و کمت
 
  • داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
    ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است
  • «رهی معیری»
 
پیراهنی از تارِ وَفا دوخته بودم
چون تابِ جفایِ تو نیاورد کفن شدUTeMl​
 
آن‌چنان سرگرم رویای تو هستم، بارها
دیده‌ام خواب تو را با دیده‌ی بیدار خویش
 
ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما،
آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما​
 
  • و تو می‌روی و من با تلخند چشمانم قطره اشکی را بدرقه‌ی ردپایت میکنم....
    #دیوانه
 
برفرض‌که‌باکلِ‌جهان‌عکس‌بگیرم ؛
تصویرکسی‌جزتو‌کہ‌بر‌قابِ‌دلم‌نیست . . .
♡
 
زشتی‌ای نیست به عالم که من از دیده او
چون نکو می‌نگرم جمله نکو می‌بینم
 
عقب
بالا پایین