شعر °اشعار تک بیتی°

جان خوشست اما نمی خواهم که جان گویم تو را
خواهم از جان خوشتری یابم که آن گویم تو را
 
  • یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
  • پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
 
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چها رفت
 
  • دستی که در فراق تو می‌کوفتم به سر
  • باور نداشتم که به گردن درآرمت
 
در دل تو را نهادم
هر دم صدایت زنم اما
 
یا رب چه بودم و به کجا رفته‌ام که من
هر گه به یاد خویش رِسَم، گریه می‌کنم
 
  • خندان نشست و شمع شبستان غیر شد
    رحمی به گریه‌های شب تار من نکرد
 
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز
که پریدن نتوان با پر و بال دگران
 
  • دل ز پر گفتن بمیرد در بدن
    گر چه گفتارش بود در عدن
 
عقب
بالا پایین