محفل ادبی [ حرف دل ]

یه روز گوشیتو میزاری کنار
استوری ها رو نمی بینی
دیر جواب میدی
چت ها رو باز نمی کنی
توی هر گروهی که هستی دیگه چیزی نمی نویسی
و میفهمی همه این چیزا الکی بوده
زور اضافه میزدی تا با آدمای بیشتری در ارتباط باشی
و میخواستی همه رو راضی نگه داری
و بعدش یادت میوفته توی همه ی اون مدت
داشتی خودتو به خاطر بقیه از دست میدادی

:)​
 
مدت زیادی گریه کردم،
نمیدانم چرا...
فقط یادم هست که
گریه کردم و اگر گریه نمیکردم خفه میشدم!
تنهاییِ روح مرا هیچ چیز جبران نمیکند.
یک ظرف خالی هستم و توی مرداب‌ها دنبال جواهر می‌گردم .

فروغ_فرخزاد
 
می‌خواستَمش تا زنده بمانم،
او مرا می‌خواست تا تنها نماند.
حوضِ بی ماهی با ماهیِ بی حوض
خیلی فرق دارد.
 
عقب
بالا پایین