شعر [ یه شعر به نفر قبلیت هدیه بده ]

ز شوقِ روی او گر همچو گُل از گِل برآرم سر
ز من بوی محبّت خواهد آمد گر ببوییدم

میلی_مشهدی
 
  • گفتنددر یك جمله اورا توصیف کن، گفتم در آسمانِ تاریك میان ِ همه ی ستارگان، او بهترین رفیق است.
 
  • گفتنددر یك جمله اورا توصیف کن، گفتم در آسمانِ تاریك میان ِ همه ی ستارگان، او بهترین رفیق است.
گر ببندد همه ره ها و گذر ها
ره پنهان بنماید که کس آن ره نداند
 
  • چون عاقبت کار جهان نیستی است
    انگار ک نیستی چو هستی خوش باش🎈💞
 
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست
 
  • این قافله عمر عجب می‌گذرد
    دریاب دمی که با طرب می‌گذرد
 
سکوتِ زندگی
زندگی دریچه‌ای بود، که بسته ماند در مهِ دود،

و من در پشتِ آن پنجره، از شادیِ خویشم مَطرود.

نفس‌ها رفت و آمد شد، ولی معنایِ آن گم شد،

در این تکرارِ بی‌معنی، تمامِ شوقِ من کم شد.

کدام مقصد در انتظار است، برای این سفرِ پُر رنج؟

جز این تکرارِ ممتد، که نیست از هیچ شادی گنج.
 
  • ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت
  • وی جام بلورین که خورد باده نابت
 
ز خندیدم به رویِ خلق، اما در نهان رنجیدم
ز دستی کز وفا خالی‌ست، از این جهان رنجیدم
 
عقب
بالا پایین