رود روزی از خودش پرسید هجرت تا کجا؟ای کاش جای این همه دیوار و سنگ
آیینه بود و آب و کمی پنجره
موسیقی سکوت شب و بوی سیب
یک قطعه شعر ناب
و کمی پنجره…
قیصر امین پور
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجیدرود روزی از خودش پرسید هجرت تا کجا؟
بعد شد مرداب و از بیهوده پیمایی گریخت.
فاضل نظری