شعر اشعار نیم بیتی

مرگ از روز ازل با عاشقان هم‌کاسه است
 
به من خسته به جز چشم پریدن نرسد
 
زندگی، بی تو پُر از غم شدنش حتمی بود
 
تو آمدی که بمانی؛ بمان و زندگی‌ام‌کن
 
  • به نجوایی صدایم کن بِدان آغوش من باز است
 
عقب
بالا پایین